تبليغاتX
من اگر برخیزم...(تا آزادی همه زندانیان )
دست نوشته های یک دانشجو
 

چرا انسان ؟ نقدی بر برخی از جریانات فمنیستی ؛ برابری طلبی یا برتری طلبی ؟

مساله فمنیسم و گرایشات مختلف آن بحث مهمی است که متاسفانه در ایران ما خیلی جا نیفتاده و از این منظر مورد بررسی قرار نگرفته است . تا آنجا که حتی کنشگران عرصه ی حقوق زنان هم گاها با ترس و لرز از فمنیسم تبرا می جویند و دفاع از حقوق زنان را جدا از مباحث فمنیستی می دانند . در جایی خواندم [ که حتی در کشور های غربی ] دختران جوان با اکراه به سمت فمنیسم گرایش پیدا می کنند وی یکی از دلایل این مساله را تمایلات این دختران به روابط با جنس مخالف [ جنس دیگر ] شمرد .

اما به راستی چه مسائلی باعث می شود عده ای این گونه فکر کنند که حضور در جنبش برابری طلبی به نوعی آنان را به این سرنوشت دچار خواهد کرد. البته افرادی را نیز در پیرامون خود می بینیم که هنگامی که در مورد حقوق زنان صحبت می کنند سعی می کنند در مواجهه با مردان در پاورقی صحبت هایشان این را هم خاطر نشان سازند که فمنیست نیستند.

به موضوع مطرح شده بازگردیم چه عاملی باعث می شود تا این مسائل مطرح شوند ؟

من بخشی از مسئله را به دلیل رویکرد هایی می بینم که با هویت انسانی همانقدر بیگانه هستند ، که روابط مردسالار و قوانین تبعیض آمیز. [ سخن در این جا با کسانی که برای خوش  ِ دل عوام از فمنیسم تبرا می جویند نیست]

وجود این گونه رویکرد ها و برخی تصمیمات یک سویه منجر خواهد شد که این ظن پدید آید.

سعی می کنم با چند مثال به تبیین مسئله ی "یک سو نگری " بپردازم.

این مثال ها برگرفته از عینیت جامعه ما هستند و بعضا مورد تایید فمنیست های ایرانی یا حداقل طیب خاطر زنان جامعه ما می شود.

1- اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی کنکور

2- اعتراض به رسمیت نشناختن حق طلاق زنان

در این جا به ذکر چند مسئله به مثابه مسائلی اجتماعی که در زندگی روزانه خویش با آن ها سرو کار داریم می پردازم [ این مسائل بیش تر در ارتباط با زنان عادی جامعه ماست ]

Ladies are frist!  1- ژست ! خانم ها مقدم ترند آقایان

2- تسهیلات تعلق گرفته به زنان در محیط های دانشجویی [ برای مثال تسهیل در انتقال و مهمان و ...]

در ادامه بحث سعی می کنم به شروط ضمن عقد هم بپردازم ...

قبل از بحث پیرامون موارد یاد شده لازم می دانم تا توضیح دهم بنابر آنچه از دید من هویت انسانی است مقوله جنسیت (sexuality) [ و نه لزوما جنس " sex " ] بخش عمده ای از آن ساخته دست تاریخ است برای مثال عرض می کنم آنچه در طول تاریخ گفته اند که مردان دارای قوه تحلیل بالاتری هستند یا توانایی مدیریتی بیش تری دارند یا در مقام قضا به دلیل احساسی بودن زن ها عادل تر خواهند بود ! تا آنجا که شهادت زنان مورد قبول نمی باشد و از آنجا که شرط شهادت وجود دو مرد عادل است این عدم پذیرش شهادت زنان چیزی جز "نفی " امکان "عدل" نزد زنان نیست و این ها همه ریشه در جنسیت دارند.

[شاید برخی بگویند که چرا دانشمندان زن کمتری داریم آنگاه تنها کافی است تا ببینند اولین باری که زنان خواندن و نوشتن آموختند چند سال بعد از مردان بوده است.]

به مثال هایمان برگردیم.

این جا جا دارد بپرسیم هدف از جنبش زنان چیست؟ گرفتن حق زنان یا تغییر برای برابری ؟

شاید بگویید از آن جا که زنان مورد بی حقوقی تاریخی قرار دارند در شرایط فعلی مطالب فوق مفهمومی نزدیک یا یکسان دارند.

باید توضیح دهم ضمن اینکه باید پذیرفت که تاریخ بار ستمش بر دوش زنان سنگینی می کند اما مفهموم تغییر برای برابری وسیع تر از جنبش استیفای حقوق زنان است.

چگونه؟

سعی می کنم از 2 منظر به قضیه نگاه کنم

1- موضع زنان به نابرابری هایی که به نفع زنان است [ البته ظاهری چون در بطن قضیه ای دیگر است که موجب این مسائل می شود]

2- آیا چیزی به عنوان تبعیض مثبت ( + ) جنسیتی داریم یا خیر ؟

درباره مسئله سهمیه بندی جنسیتی کنکور ، هر انسانی با حداقلی از وجدان و انصاف می داند این که مانع از ورود دختران به دانشگاه ها شویم با هر استدلالی خنده دار و پذیرفتنی نیست. در پاسخ کسانی که می گویند زنان بهتر است که بچه داری کنند یا گرما بخش کانون خانواده ! باشند و می گویند این ها همه به هر حال خودش کاری است ( و البته که کار است ) و اجر دارد ولی اجرش نزد ما نیست! باید بدانند تنها از این که این موجودات منقرض نشده اند متعجب هستیم و گرنه این عقاید از عصر پارینه سنگی به جا مانده اند.

" پس در اصل طرح موضوع نه تنها ایرادی نیست بلکه کاملا ضروری است "

[ البته یک انتقاد از شیوه نگرش دختران به مسئله تحصیل در دانشگاه را هم محفوظ می دانم و آن هم ظلم پذیری دختران دانشجوست.

دانشجویان دختری که بر اساس حق طبیعی خود می توانند در هر رشته ای از جمله معدن پذیرش شده و در رشته خود به کار بپردازند بعد از فارغ التحصیلی رشته خود را مناسب کار کردن نمی یابند!؟ ]

 به هر حال این مطالب هم نمی تواند بهانه ای جهت تبعیض باشند.

اما یک سوال دارم از جنبش زنان ما !

مسئله خدمت سربازی برای پسران علاقه مند به شرکت در کنکور [ به ویژه در شرایط فعلی در مقطع فوق لیسانس] هم نمونه ای از تبعیض نیست؟ کدام یک از برابری طلبان تا کنون به نقد این قضیه پرداخته اند؟ آیا شما هم نطق برخی زنان را شنیده اید که خدمت برای  خوب است مرد می شوند!! بله مرد !! می شوند همان حنسیت ساخته دست بشری که خون انسان را در شیشه کرده است !

در مورد دوم : قضیه حق طلاق را به دلیل بدیهی بودن مسئله [ حداقل برای کنشگران اجتماعی ] اجازه دهید به صرف توضیح این مطلب که قصد بنده از طرح موضوع چیست اکتفا کنم .

چندی پیش دوستی از فعالان حقوق زنان گفتند بگذارید از منظری نو به قضیه حق طلاق بپردازیم. گفتند اعطای حق طلاق به زنان به نفع مردان است و افزودند که غرور مرد نبایند اجازه دهد که زن به خاطر راه های فرار قانونی برای مردان و بر خلاف میل خود و با زور پیش مرد بماند. نگرش صحیحی است اما اجاره دهید کمی اصلاحش کنم من به شخصه آنچه که غرور می نامندش که ظاهرا برای مردان خیلی باید اهمیت داشته باشد را هم جزء صفاتی می بینم که در درونش از آن " مرد باش !! " هایی را دارد که می دانید. اینکه انسان به خاطر غرورش این حق را به زن بدهد چندان جالب نیست اما اینکه وقتی اختیار از روابط زن و مرد سلب شود چیزی جز زندگی ماشینی فارغ از احساس و عشق بر جای نخواهد ماند. لذا از این منظر امری نا پسند است که به " ایده آل " روابط مبتنی بر " عشق " نزدیک تر خواهد بود

از سویی دیگر ظاهرا برای خوشایند زنان امری مثل مهریه در قانون ما وجود دارد آیا زندگی با یک زن از ترس پرداخت مهریه برای زن لذت و رضایت به ارمغان می آورد ؟ آیا پذیرش این مطلب که به نوعی برده داری توجیه شده آن هم در عصر به اصطلاح مدرن نیست [ شاید تمام ابتذال نهفته در این مسئله در ابتذال این هجو نهفته باشد که فردی به خواستگاری دختری می رود که مهریه 10000 سکه برایش از سوی پدرش تعیین شده است داماد به پدرش می گوید پدر جان شبی چند حساب کردی ؟ - به عنوان یک زن بعد از شنیدن این مسئله که هم در اینترنت و هم به صورت اس ام اس مبادله شده است چه احساسی به شما دست می دهد؟ - ]

ضمن اینکه دلیل وجود مهریه و نتایج آن اگر پویش شود نوعی تبعیض دیگر برای زنان است که چیزی جز تنزل زنان به کالایی برای فروش آن توسط خانواده !! نیست حال اگر کسی این مسئله را مثبت می پندارد ... .

اما برویم سراغ موارد اجتماعی مان !

از جمله این حرف که خانوم ها مقدم ترند !

چند سال پیش در برد دانشگاه صنعتی اصفهان مطلبی را خواندم که فکر می کنم تمام حرفی را که می خواهم بزنم موجز بیان می کند.

این خانم در مطلبش با عنوان Ladies are first فحش است در یک جمله همه ی حرف مرا زد یعنی خانم بفرما شما مقدم تر

هستید نه به خاطر انسان بودنتان بلکه به خاطر زن بودنتان و این نگاه بر مبنای جنسیت به معنی توهین  اشکار است حال اگر برخی از زنان ما از این دست ترحمات ! یا طبق آنچه در متن آمد تبعیضات مثبت ( + ) راضی هستند که هیچ !

در هر حال فرهنگ جامعه ما هم به صورت غالب به  فرم سنتی مردسالاری و هم به این نوع مردسالاری شبه مدرن آلوده است.

در محیط های دانشجویی امر را به خود دانشجویان دختر می سپارم تا متهم به عدم تحمل برتری زنان بر مردان نشوم.

پرسشی را مطرح می کنم و پاسخ را به شما می سپارم .

اینکه برای دانشجویان دختر نسبت به دانشجویان پسر  تسهیلات مهمان و انتقال  را در نظر می گیرند  چه دلیلی دارد؟ ( آیا به دلیل این نیست که این منشا گناه ! به آغوش کنترلی و پر مهر ! خانواده بر گردد؟  )

اینکه در درس خاصی استاد به دانشجوی دختری نمره ای را بدهد که خود نیز معترف است بیش از انتظارش است چه عاملی غیر از توانایی علمی وی موجبات آن را فراهم کرده است؟ آیا نگرشی جنسیتی بر مسائل فوق حاکم نیست ؟

در پایان با ذکر خبری که در چند سال پیش در سایت بی بی سی می خواندم مطلب را به پایان می برم .

گروه فمنیست رادیکال فرانسوی [ اگر اشتباه نکنم به اسم " سگ های نگهبان " ] خواستار حذف واژه ی " دوشیزه " از مکالمات و مکاتبات شد به دلیل آنکه معادل مردانه ندارد [mr و miss و mrs  در زبان انگلیسی یا مرد و پسر یا دختر و زن و ... در فارسی و...]

خلاصه آنکه انسان و بازگشت روابط انسان به خودش که نوعی از نقض آن را در مردسالاری شاهد هستیم و شاید بخشی دیگر از آن را در تضاد طبقاتی و مبارزات نژادی می بینیم امری است که دغدغه من است جنبش زنان بخشی از جنبش بزرگ اجتماعی می دانم که برای پاره کردن زنجیر های زنگار بسته از پای آدمی در طول سالیان متمادی در حرکت است .

زنجیر هایی که چیزی برای ما جز " بیگانگی از خویشتن " باقی نگذاشته اند.

در نتیجه این جنبش بخشی از دغدغه ی من و برخی از نیرو های موجود در سطح اجتماع است اما صادقانه بگویم همه ی آن نیست و فکر می کنم نباید باشد آنچه دید " رادیکال " بررسی اجتماع می گوید و به آن معتقدم برای رهایی جامعه همه ی اجزای آن باید آزاد شوند و به دلیل نا کافی بودن نگرش های اکونومیستی [ که مورد توجه برخی از گرایشات مارکسیسم ارتدکس می باشد ] باید بگویم که هر کدام از این اجزاضمن وجود همبستگی در راه رهایی با در نظر گرفتن شرایط خاص و عینی خویش در حال پیمودن این مسیر می باشند . اولین گام در آغاز این راه " آگاهی " خواهد بود امیدوارم منظور خود را بی آنکه متهم به مردسالاری شوم رسانده باشم به امید روزی که فارغ از جنسیت بگوییم :

انسان = انسان

پ.ن 1 : شروط ضمن عقد عبارتند از :

 

الف. شرط تحصیل

اگر چه حق تحصیل از حقوق اساسی هر فرد است و نمی تواند از تحصیل افراد جلوگیری کرد، اما برای پرهیز از مشکلات احتمالی در این زمینه، عبارت زیر برای درج در سند ازدواج پیشنهاد می شود:

زوج، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد.

 

ب. شرط اشتغال

مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:

زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.

 

ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور

مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبی همسر خود می توانند از کشور خارج شوند. با توجه به این که این مساله در عمل مشکلات فراوانی را ایجاد می کند، عبارت زیر به منزله شرط در حین عقد ازدواج پیشنهاد می شود:

زوج به زوجه، وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است.

 

د. شرط تقسیم  

  

 ” این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند... “

  

اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی

مشابه چنین شرطی در سندهای ازدواج کنونی وجود دارد. ولی تحقق آن منوط به عدم درخواست زن برای جدایی، یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشوئی خود و یا نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست بوده و احراز این موارد نیز بر عهده دادگاه است.

برای ایجاد شرایط مساوی تر میان زن و شوهر در این خصوص، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود( یاد آوری این نکته ضروری است که برای رسیدن به توافق در خصوص این شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه برای تکالیف مالی مرد ـ همچون مهریه ـ از سوی زن موثر و منصفانه خواهد بود) :

زوج متعهد می شود هنگام جدایی ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن ـ نیمی از دارایی موجود خود را ـ اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نماید.

 

ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق

مطابق قانون، زن تنها در موارد بسیار خاص می تواند از همسر خود جدا شود، این در حالی است که مرد هر زمان که بخواهد می تواند با پرداخت کلیه حقوق زن، او را طلاق دهد.

از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب یکدیگر برای شروع و ادامه زندگی را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پایان دادن به زندگی مشترک نیز، این حق انتخاب برای هر دو وجود داشته باشد.

شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق می تواند موجب ایجاد توازن در حق طلاق باشد. یادآوری این نکته ضروری است که برای حفظ توازن، زن نیز می تواند با گرفتن حق طلاق و همچنین تقسیم مساوی اموال، مهریه را تا حدود زیادی کاهش دهد.

 

و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق این شرط به صورت زیر مطلوب می باشد:

زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعی و خلع یا مبارات‌ـ به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه کند.

 

این اجبار قانونی که زن را مکلف به انجام کارها، تعیین حدود خواسته ها و انتظارات و تعیین وظایف خود و شوهرش می کند، نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد. متاسفانه در بسیاری از خانواده های کنونی، تعهد عشق، جای خود را به توانایی کنترل رابطه با سوی شوهر و تمکین زن از او داده است و این جبر تعیین شده قانونی، رابطه عاطفی بین آنان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، لازم است برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد، طرحی نو در اندازیم. این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند.

توضیح : در عین حال که این مسائل در عمل اگر تحقق پیدا کنند باعث اختیارات بیش تر زنان می شود اما همان طور که می بینیم این شروط باعث حذف اصل قوانین که به گفته قوه قضاییه چند پهلو و تفسیر پذیر هستند نشده است و ضمنا نمونه ای از همان دید ترحمی است که مرد به زن ارزانی می دارد.ولی با این حال نفس این قانون گامی به جلو برای تغییر مناسبات نا عادلانه می تواند باشد اما رضایت و اکتفا از دید من منطقی نیست این ها حق طبیعی زن هستند نه قراردادی!!

"فانوس خون " 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:9  توسط فانوس خون  | 

 

ضمن تبریک اعلام موجودیت چپ دموکرات که قطعا قدمی به جلو از سوی نیرو های چپ و دموکرات برای نشان دادن آلترناتیوی " عادلانه – چپ – دموکراتیک " می باشد و قدمی است به سوی قد بر افراشتن در برابر کسانی که روحیه سنترالیست و غیر دموکراتیک خود را در زیر نقاب به اصطلاح رادیکالیسمشان که هیچ سنخیتی با رادیکالیسم چپ ندارد می باشد حال آنان هر چه می خواهند بگویند گوش های ما از رفرمیست و اپورتونیست و لیبرال و لفت لیبرال و سوسیال دموکرات و اطلاعاتی و ... پر شده است و از سوی دیگر لیبرال های به اصطلاح پلورالیستی که در بزنگاه حفظ خط قرمز خود که همانا حفظ اقتصاد بازار آزاد و " وضعیت موجود " باکی از ریختن خون انسان ها ندارند و دگماتیسم خود را با پتک هایی به اسم دیکتاتور های چپ و ... پنهان می کنند و در این راه باکی ندارند که از زمین و آسمان مدد جویند – نگاهی به تحلیل های دوستان ما این مساله را به شکل واضحی بیان می کند از تبدیل شدن بخشی از دوستان به ستاد های مردمی مک کین [ لیبرال کلاسیکی که جمهوری اسلامی را با دردسر مواجه خواهد ساخت!!] گرفته تا دعا برای آنکه اندیشه چپ راهی دوزخ شود ، به هر حال برای حامیان گذار بی دغدغه به جهانی همه بازار که تمام چشم امید آزادی خواهیش بازار است و نه انسان چه آلترناتیو دیگری می توان انتظار داشت جز روش های مثل جنگ که روشی کینزی برای نجات رکود بازار است یا تحریم ... .

از مقدمه بکاهیم و بر اصل افزاییم " چپ دموکرات " سعی کرده تا در روز های اخیر نکاتی را پیرامون ابهامات موجود بیان کند که در ذهن اینجانب سوالات و شاید انتقاداتی را برانگیخت که قطعا دوستانم می پذیرند که برای تبین بهتر مواضعشان بسیار مفید خواهد بود.

مسائل قومی :

برای بیان این مساله که مساله مهم و ملموس جامعه کنونی ماست ابتدا به خلاصه ای از دیدگاه خودم در این زمینه می پردازم خوشبختانه مساله قومی مساله ایست که در تجربه نا کامل سوسیالیستی یعنی حکومت شوروی هم مطرح بوده است.

لنین در جزوه ای به نام " پیرامون حق تعیین سرنوشت ملل " به بررسی این مطلب می پردازد.

مساله استقلال لهستان از یک سو و رد دفاع از حقوق ملی و ذبح آن به پای هدف اولی تر " وحدت انترناسیونالیستی "  مسائلی است که در این جزوه مورد بحث قرار می گیرد. اینجا به نظر من ما باید از دو دیدگاه به مساله نگاه کنیم از نگاه نیرویی چپ در میان جامعه ای که خصوصیات ناسیونالیستی دارد و برای احقاق حقوق قومی – ملیتی خود مبارزه می کند و در نگاهی دیگر نیروی چپی که در مقام دولتی یا اکثریتی یا آن جامعه ای است که باید به نوعی امتیاز دهنده ( یا به بیان صحیح تر به رسمیت شناساننده حقوق ملل یا اقوام تحت ستم باشد)

موضع چپ در مورد مسائل قومی بسته به اینکه از چه منظری دیده شود در 2 چارچوب کلی زیر (شاید) قابل خلاصه باشد:

1- ما به عنوان نیرویی چپ با خط کشی هایی که با ذات انسانی بیگانه است مخالفیم و معتقدیم هیچ نژادی بر نژادی دیگر و هیچ ملیتی بر ملیتی دیگر برتری نداشته و مختصات های ملی و قومی اعمم از زبان ، مکان زندگی و ... ساخته اجتماع و به نوعی " جبری " هستند و در نتیجه نمی توانند ملاک قضاوت ارزشی و برتری باشند. اعتقاد ما این است که انسانی ترین و پایدارترین جهان ممکن آن جهانی است که بی مرز و خط کشی باشد . - * استفاده از ما بر حسب عادت است شما بهتر است "من" بخوانید- و باز به عقیده من این امر نافی وجود تکثر فرهنگی نیست چون لزوما عادلانه ترین جهان ، جهانی نیست که همه ساکنان آن یکسان باشند!

2- از سویی دیگر ما به عنوان نیرویی چپ "باید" با سانسور به هر شکل و در هر سطح آن مخالف باشیم بیان عقاید و ترویج عقاید حتی در یک شکل تفرقه آفرین – شوونیستی و تجزیه طلبانه امری نیست که بر حسب راه فراری تاریخی به اسم شرایط خاص موجود مشروعیتی برای جلوگیری از بیان آن باشیم تنها را مقابله با این مساله " به قول مارکس سانسور حقیقی که همانا نقد است و از طریق آزادی مطبوعات ممکن می شود می باشد "  لذا نیروهای چپ باید با این مسائل ارتجاعی و شوونیستی چه در فرم پان ایرانیستی و چه پان ترکیستی و پان کردی و ... مقابله کنند .

اما از دیگر سو نیرو های چپ در راستای حق آزادی عقیده و بیان آن و از سویی دیگر به رسمیت شناختن حق قومی و ملیتی اقوام

و بر اساس حق انتخاب انسان های ساکن در آن مناطق و "حق طبیعی تعیین سرنوشت آن ها " با خواسته های آن ها حتی اگر مخالف با اصول و عقاید انترناسیونالیستی و چپ ما باشد موافقت کنند که لزوما موافقت با یک امر به معنی اعتقاد به آن نیست.

به مقاله لنین بر می گردیم این مقاله به نظر من مقاله ارزشمندی است که هنوز ارزش خوانده شدن ، بحث و بررسی را دارد.

لنین در سال 1916 که البته در قدرت نبود با شهامت سخن از حق تعیین سرنوشت ملل حتی تا مرز استقلال و خودمختاری دفاع می کند.

ما ضمن اینکه تجزیه طلب نیستیم و مخالف ایدئولوژی های ناسیونالیستی ، شوونیستی و نژادپرستانه هستیم و می دانیم به خصوص در شرایط واقعا موجود – و حتی در گذشته – میل سرمایه داری جهانی بر این بوده است با پاره پاره کردن کشور ها قدرت آن ها را تضعیف کند. نمونه بارز این مساله را در " بالکان " دیدیم و یا در تبت مشاهده می کنیم و فرا تر از آن حتی در ایران خودمان !

خبرهای مشکوک مبنی بر حمایت های آمریکا از حزب حیات آزاد کردستان – پژاک – یا دفاع آمریکا از گروه ریگی در بلوچستان یا دعوت نهاد های آمریکایی از تجزیه طلبان ایران در آمریکا برای برگزاری سمینار ها همه نشان از علاقه مندی دول امپریالیست امروز دنیا برای تجزیه کشور هاست .

اما در اینجا سوالی مطرح خواهد شد که پاسخ به آن تعیین می کند که باید کجا بایستیم!

ما در چارچوب ایدئولوژی فرا ملیتی خود و ضدیت با دامن زدن به شکاف های ملی – قومی و مذهبی و ایجاد حکومت بر اساس این مسائل در مورد زیر چگونه و از چه دیدگاهی باید به قضاوت بنشینیم؟؟

کوزوو

مردم کوزوو در رفراندومی به استقلال کوزوو از صربستان رای دادند تنها آمریکا و یک کشور دیگر(؟) از استقلال حمایت کردند – در همان لحظات اولیه – حال ما به عنوان یک نیروی چپ چه واکنشی باید به این قضیه نشان دهیم؟

مطمئنا ما با دمیدن به آتش زیر خاکستر قومی گرایی که به گر گرفتن تضاد های شوونیستی و نژادی می شود مخالفیم هنوز خاطره جنگ بوسنی با صرب ها در خاطر اکثر ما باقی است و حاصل این نیز چیزی جز تکرار چند باره نسل کشی و ... نخواهد بود. لذا با این مساله که با تحریکات امپریالیستی انجام شده است مخالفیم. اما بر اساس حق تعیین سرنوشت ملل کوزوویی ها ولو با تحریک آمریکا حق استقلال خواهی را دارند یا نه؟ [ البته در این زمینه به 2 مساله باید توجه شود نخست آنکه انتخابات برگزار شده کلیه معیار های یک رفراندم آزادانه را داشته یا نه – که متاسفانه در این زمینه اطلاع کافی ندارم – و دوم آنکه مخالفان الحاق که عموما صرب هستند در آینده چه وضعیتی خواهند داشت]

پیرامون نظر دوستان " چپ دموکرات " :

  دوستان ما در خلاصه ای که پیرامون این مساله گفتند تنها به این مساله پرداختند که دلیل گرایشات گریز از مرکز ملیت های ایرانی نبود جامعه مدنی و سرکوب شدید دولتی در سالیان گذشته است و همچنین به دلیل عدم توزیع عادلانه ثروت در مناطق و نیز ایدئولوژی حاکم که شهروندان را به درجات مختلف تقسیم می کند می باشد . ما حقوق فومی را به رسمیت می شناسیم با ناسیونالیسم و راسیسم هم آوایی نمی کنیم .

تنها نکته ای که باید از دوستانمان بپرسیم و از همه نیرو های دموکرات چپ این است که اگر آوای ساکنان این مناطق هم آوای ما نباشد آن گاه تکلیف چیست؟ به نظر من پاسخ به مدل کوزوو می تواند پاسخ این مساله هم باشد.

در مورد لنین که مثالش در بالا رفت و جزوه مترقی " حق تعیین سرنوشت " را در موضع اپوزیسیون نوشت متاسفانه در مقام عمل در سال های پس از 1917 در مقام رهبر انقلاب چندان به گفته خود پایبند نماند و تحت این عنوان که تحت حاکمیت ضد انقلاب حق تعیین سرنوشت هم مفهومی ندارد با تفلیس و ورشو آن کرد که می دانید.

امیدوارم سعی نکنیم راه توجیهی برای خود پیدا کنیم و نتیجه بگیریم حرف های خوب برای کتاب هاست و مواقعی که در قدرت نیستیم!!

مساله ناسیونالیسم و آلترناتیو های موجود برای کشور ما بحث مفصل است که شاید در آینده بتوانیم به آن بهتر و مناسب تر پاسخ دهیم.

در مورد مساله زنان:

در اینجا تنها به پرسشی پیرامون سقط جنین می پردازم:

گفته اید: " اما در مورد سقط جنین به نظر ما بر اساس شرایط و تبصره مجاز میباشد "

تنها سخنی که دارم این است که آیا وجود قانون و تبصره به حل معضلات سقط جنینی تحت حاکمیت فعلی کمکی کرد یا باعث بحرانی تر و زیر زمینی شدن این مساله شد؟ البته با توضیحاتی که دادید سطح این مساله بسیار کاهش پیدا خواهد کرد اما در مورد همان اندک استثنا هایی که شرایط و تبصره ها آن را محدود می کند در صورتی که فرد قصد سقط جنین داشته باشد چه تبصره ای می تواند مانع از تصمیم وی شود ؟ آیا ما نا خود آگاه راه را برای زیر میزی و زیر زمینی شدن دوباره قضیه کمی باز نمی گذاریم؟ آیا بهتر نیست روش های آگاهی بخشی که اشاره کردید – در حوزه بارداری و ... – جای این شرایط و تبصره ها را بگیرد؟؟

با درود مجدد و آرزوی موفقیت و اعتلای نیروهای دموکرات چپ ایران امیدوارم انتقادات من بتواند کمکی در پیمودن با اقتدار راهی که در پیش گرفته اید باشد.

فانوس خون  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:7  توسط فانوس خون  | 

بعد از رسوایی های اخلاقی مکرر مقامات حکومتی و همگام با ادامه طرح تعرض نیروهای نظامی به حریم خصوصی مردم - موسوم به طرح تامین امنیت اجتماعی رخ داد:

هنوز گند سردار عریان نخوابیده بود که ...

فیلم را ببینید!!

خبر از خبرنامه امیرکبیر:

تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو

دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.

پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.

به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.

همچنین اخبار رسیده از همدان از وضعیت وخیم چند تن از افراد مسموم شده حکایت دارد.

در پی این حوادث دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ضمن برشمردن حوادث مشابه در دانشگاههای کشور اعلام نمود: «از آنجائیکه وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است، بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.» بیانیه روابط عممومی تحکیم را در ادامه بخوانید.

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت پیرامون

حوادث دانشگاه همدان و تعرض به یک دختر دانشجو در دانشگاه زنجان توسط معاون دانشجویی

وزیر علوم باید عذرخواهی کرده و استعفا کند

در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت من جمله برخی از مسئولین دانشگاهها هر روز فاجعه می آفریند و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.

هنوز چند روز از تحصن موفقیت آمیز دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به دلیل مشکلات صنفی نگذشته است که اخبار نگران کننده ای از مسمومیت گسترده دانشجویان دانشگاه همدان به دلیل ضعف مدیریت مسئولان به گوش می رسد و در نهایت اخبار نگران کننده ای از تعرض به یک دانشجوی دختر توسط معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همگان را در تاثری عمیق فرو می برد. پیشنهاد بی شرمانه برقراری ارتباط نامشروع و اقدام به این عمل -هرچندکه با دخالت دانشجویان ناکام ماند- از سوی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان که سابقه عضویت در نهادهای شبه نظامی را نیز دارد در حالی روی داد که سه روز پیش همان معاون دانشجویی دستور انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان را صادر نموده بود و پس از این دستور وی که به گمان خویش از دست منتقدان خلاص شده است، دختری دانشجو که در کمیته انضباطی دارای پرونده بوده است را تحت فشار می گذارد که با وی رابطه نامشروع برقرار نماید و این درحالی است که این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است!!

این اتفاق در حالی روی می دهد که چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت. هر چند این تنها مدیران دولت نهم در دانشگاهها نیستند که چنین اعمال ننگ آوری را مرتکب می شوند بلکه چند نماینده حامی دولت نیز به دلیل فساد اخلاقی بازداشت شده اند و اخباری مبنی بر فساد مالی سران این گروه در روزهای اخیر منتشر شده است .

مجموعه حوادث رخ داده در دانشگاهها من جمله کمبود گسترده امکانات رفاهی و مسمومیت گسترده غذایی در چند دانشگاه کشور و در نهایت هتک حرمت دختران دانشجو توسط مسئولین دانشگاهی که از ابتدای دولت نهم شاهد آن بوده ایم به خوبی ضعف مدیریتی و اخلاقی دولتمردان نهم را آشکار می سازد و نشان می دهد انگیزه حذف منتقدان در جامعه و به خصوص دانشگاه جهت سرپوش نهادن بر چنین سوء مدیریتها و اقدامات شرم آوری است که برخورد با احزاب و رسانه های منتقد در سطح جامعه و به تبع آن فساد اخلاقی و مالی گسترده حامیان دولت و همچین انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان و بروز چنین حادثه ای خود گواه این مدعی است.

در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز تاسف از حوادث رخ داده در دانشگاه همدان و زنجان اعلام می دارد بی شک وقوع چنین حوادثی در سطح جامعه و دانشگاه در فاصله ای کوتاه، آنهم به وسیله حامیان دولت نتیجه تلاش برای حذف منتقدان و خیال آسوده مجرمان برای انجام چنین اعمالی است. همچنین از آنجا که وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:18  توسط فانوس خون  | 

تا کنون بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم خانواده این است . خانواده آن است خانواده اساس فلان است خانواده بهمان است آیا تا به حال در سازوکارهای خانوادگی خود و دیگران نظر کرده اید؟ چه چیزی از آن برداشت کرده اید؟ روابط آن را چگونه دیده اید؟ هر عقیده ای که داشته باشید مطمئن هستم که با من هم عقیده باشید که خانواده یک سازمان اجتماعی است روابط کنترلی و مالی در آن حرفی برای گفتن دارند حالا ممکن است در مورد درصد آن با هم اختلاف نظر داشته باشیم ابتدا بد نیست نگاهی به روند تکاملی این ساختار بیندازیم.

خانواده از ابتدا به شکلی که امروز مرسوم است نبوده است ازدواج های گروهی ، یارگیر ، چند همسری ، یکتا همسری و ...

این که مثلا پدیده مردسالاری چگونه به رکنی از جامعه و خانواده تبدیل شده است شاید یکی از پرسش ها باشد انگلس می گوید در ازدواج های گروهی از آن جا که فرزندان تنها دارای مادری یکسان بودند وراثت از طریق مادران شناخته می شد. و فروید همین مطلب را به گونه ای دیگر مطرح کرده است.

او از توتم پرستی سخن گفت ، توتم پرستی یعنی اینکه اجتماعات را بر اساس توتمی که توتم خاص آن ها بوده می شناختند توتم نام موجودی [عمدتا حیوانی ] بوده است این توتم یک ویژگی خاص داشت و آن این بوده است که اهالی که دارای یک توتم هستند نمی توانند با هم ازدواج کنند و ویژگی دیگر آن موروثی بودن توتم بود یعنی از والدین به فرزندان به ارث می رسید . فروید می گوید از آن جا که یکی از دلایل وضع قانون منع ازدواج بین اهالی یک توتم  مانع شدن از زنای مادر و فرزند بوده است در نتیجه توتم از مادر به فرزندان منتقل می شده است یعنی فرزندان از توتم مادر می شدند و این هم به نوعی نشان دهنده این است که وراثت در ابتدا از طریق مادر منتقل می شده است اما به مرور زمان نقش زنان کم رنگ و به مردان سپرده شده است .

حال این پرسش پیش می آید چه عامل یا عواملی باعث این مساله می شود؟

روند تکمیلی خانواده – که در مورد کشور ما هم کاملا صادق است – خود موید این نکته است که یک مرحله قبل از یکتاهمسری ، چند همسری است [که همچنان قانونا ! در کشور ما وجود دارد] پس می بینیم که از ازدواج گروهی که خانواده ای متشکل از چند مرد و زن است به مرحله ای می رسیم که یک مرد و چند زن تشکیل خانواده را می دهند. حتی در مرحله یکتا همسری هم که همزاد پدیده " زنا " است عملا قانون نا نوشته ای وجود دارد [آشکارا آن را در ایران می بینیم] که روابط خارج از عرف مردان با ابن جمله که کار خلاف شرعی نکرده ام و یا مثل این زیر سیبیلی ! رد می شود اما در مورد زنان نه تنها سخن گفتن از آن هم به تابویی بدل گشته بلکه این عمل عواقب هولناکی هم چون سنگسار را خواهد داشت.

علت چیست؟

یکی از دلایل بدون شک مرحله تکاملی کار بشر است اینکه به مرور کار زنان به درون خانه می رود و به نوعی به کار مزدوری – یا بهتر است بگوییم بیگاری خانگی – تنزل مقام می دهد کاری که هیچ مزدی برای زنی نخواهد داشت اگر چه وعده های بهشت زیر پای مادران زیادی دریافت می کنند و مرد هم بیرون کار می کند این مساله یعنی حذف زن از فرایند کار اجتماعی و نگاه به کار زن در خانه به مثابه وظیفه زن سبب شد تا مرد " نان آور " خانواده و رئیس آن!! [ امری که در قوانین ما عینا ذکر شده است ] تبدیل شود استدلالی که پیامد هایی از قبیل 2 برابر شدن دیه مرد نسبت به زن و سهم الارث پسر نسبت به دختر را خواهد داشت البته حق نفقه یعنی نان بخور و نمیر را هم به زنان می دهند حالا دیگر دقیقا زن به کارگر مزدوری بدل شده است که کمترین دستمزد – یعنی نان بخور و نمیر – را نثارش می کنند .

حالا دیگر خانواده دارد کارکرد اصلی خویش که چیزی جز یک واحد اقتصادی و تناسلی برای انتقال سرمایه از نسلی به نسل دیگر است روشن می شود امری که روند تکاملی خانواده را کاملا شکل داده است.

ابتدا حذف زن از فراین کار اجتماعی مرد را مولد سرمایه معرفی می کند و چون سرمایه تولیدی مرد باید به وارثان وی برسد روند تکاملی خانواده به سمتی می رود که این ارث به وراث واقعی مرد برسد امری که راز تکوین خانواده از ازدواج گروهی به چند همسری و یکتا همسری است و محدود کردن روابط جنسی زنان در ساختار خانواده.

و حرکت به سمت مردسالاری در مباحث فوق کاملا مشهود است.

دفاع دیگری که از ساختار واقعا موجود خانواده می شود این است که خانواده محل پاسخگویی به نیاز های عاطفی انسان است .

بیایید تا فرایند تشکیل خانواده به خصوص با استاندارد های ایرانی – اسلامی میهن خود بررسی کنیم.

آیا عشق نیروی تشکیل دهنده خانواده است؟ نقش عوامل مادی تا چه اندازه است؟

پر واضح است خود سیستم ازدواج نقش خانواده به منزله یک واحد اقتصادی – تناسلی را بیش از پیش روشن می کند .

نقش عوامل اقتصادی در ازدواج به حدی است که بدون اغراق می توان این مساله را به بستن یک قرارداد تجاری تشبیه کرد که در کشور ما قیمت آن به صورت توافقی با چیزی مثل مهریه تعیین می شود و با دیدی کلان تر می توان آن را پیوند طبقات نامید ازدواج بر اساس جایگاه طبقاتی.

این شیوه تشکیل خانواده – که در ایران بوسیله چیزی مثل نیاز به اذن پدر دختر برای ازدواج به آن دامن زده می شود -  یکی از مهم ترین نقایص خانواده یکتا همسر است که در آن و همزاد با آن پدیده رابطه جنسی خارج از عرف خانواده یکتا همسری – موسوم به زنا – را به وجود می آورد.

ازدواجی که بر اساس منافع اقتصادی و با رضایت عواملی بیش از انسان ها یعنی خانواده هایشان و با احترام به " نظام طبقاتی " صورت می گیرد نتیجه ای جز کالا شدن انسان ندارد.

کالایی که مبادله می شود چیزی جز انسان نیست. اما انسان حتی اگر کالا باشد و با نظام کالایی خو گرفته باشد به دنبال راهی خواهد بود که " عشق جنسی " خود را محقق کند عشقی که آگاهانه خود یا خانواده اش از خویش سلب کرده اند. اما به هر صورت در عین حال که می خواهد یا مجبور است که به معامله ای که کرده است – یعنی ازدواج – پایبند باشد سعی می کند که به علائق خود نیز توجه نشان دهد یا به خاطر اعتقادات خود حتی آن را سرکوب کند پدیده زنا که نوعی عمل غیر صادقانه و حتی می توان گفت شاید نا عادلانه – در برخی موارد – می باشد و زندگی زناشویی ماشینی نتیجه و مولود این سیستم خانوادگی هستند و کاملا مشخص است که ایراد از انسان های بازیگر این سیستم نیست بلکه نقص از این سیستم خانوادگی مبتنی بر سرمایه سالاری ، مرد سالاری و ریشه دار در نظام طبقاتی است.

اما به یک نکته فرعی که شاید پرسش برخی از افراد باشد و زمانی پرسش خود من بود بپردازیم.

بحث ، قرائت صیغه ازدواج و ثبت ازدواج بود که بزرگان این امر معتقدند اگر قبلتُ آن حتی ! بد تلفظ شود زن و شوهری که 30 سال با هم زندگی کرده باشند حرام اند و همیشه این پرسش برای من مطرح بود که این همه اصرار برای چیست؟

حالا فکر کنم بشود به آن پاسخی داد. یکبار از یکی از دوآتشه ها پرسیدم از دید تو زن و مردی که حتی در ازای مبلغی پول تصمیم گرفته اند با هم ازدواجی صوری را ترتیب دهند و از قرار قبلتُ صحیحی را هم بر زبان جاری کرده اند محرم ترند یا دختر و پسری که به دلیل نداشتن اذن خانواده مقدس! مجبور به زندگی مخفیانه می شوند؟ خوب طبیعتا اولی!

حال ببینیم که عقدنامه چه معجزه ای می کند؟

عقدنامه چیزی جز آن قرارداد آن معامله ای که گفتم نیست و قبلتُ امضای پای آن است.

حال گاهی مواد این قرارداد 1362 سکه ، گاهی ویلا و مسکن و ماشین و گاهی هم ویزای کانادا و گرین کارت آمریکاست.

البته این مساله تنها منحصر به ایران نیست در کشور لائیکی مثل سوئد هم در بیان مشخصات افراد به سه دسته

 مجرد ، متاهل و هم خانه تقسیم می شوند به نظر شما دلیل تفکیک متاهل و هم خانه چیست؟

علاوه بر نقش اقتصادی-تناسلی که تا حدود زیادی مانع از تحقق عشق واقعی انسانی می شود خانواده نقش

کنترلی هم دارد و ابزار این کار هم تا حدود زیادی اقتصادی است و البته بخشی از آن هم غیر ارادی.

جنبه اقتصادی قضیه که تا حدودی روشن است مثلا اگر مانند برخی کشور ها افراد بالای 18 سال توانایی استقلال کامل اقتصادی از خانواده را داشته باشند تا حدی می تواند در تصمیمات مستقل آینده اشخاص موثر باشد.[نگاه کنید پ.ن1].

اما در مورد دومی اگر بپذیریم که انسان ها محصول جامعه خویشند خانواده به عنوان نخستین سلول جامعه اولین مکان برای نقش عقاید بر سنگ سفید وجود انسان است.

در نتیجه در حالت کلی فرد کپی از خانواده خویش است! مگر آنکه خلاف آن ثابت شود و واژگانی مثل اینکه :

" اگر این کار را بکنی و اگر آن کار را بکنی و خیلی از بکن ، نکن های دیگر ..."

حذف عوامل اقتصادی از عنصر خانواده یکی از راه هایی است که می تواند این بنگاه خوش نقش و نگار را جایگزین روابطی مبتنی بر احساسات انسانی کند جایی که اختیار انسان که انتخاب می کند نه کالایی محصول نظام طبقاتی! این هم نقش کنترلی و اگر کمی خشن آن را بیان کنیم – که پاره ای از موارد هم هست – سرکوب گر خانواده!

آخر آنکه ! آنچه امروز ما را به تشکیل آن فرا می خوانند چیزی جز دستگاهی برای تکثیر مردسالاری ، سرکوب و سرمایه سالاری نیست!

پ.ن 1 : با مفهوم محبت و خانواده بیگانه نیستم بلکه می گویم اگر این زنجیر های انحصار و مالکیت از دست و پای خانواده باز شود آنگاه می توان از محبت ها لذت برد بی دغدغه!

پ.ن ۲ : بهروز و برخی دیگر از رفقا آزاد شدند مبارک باشه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط فانوس خون  | 

آقای روشنفکر و خلق های عقده ای!!

http://www.iranianliberalism.com/andishe/Chera%20Shuresh,%20Sarmaghleh%20Shargh.htm

مقاله : چرا انسان ها شورش می کنند. مرتضی مردیها

ایشان می گوید: این بار نه پای کارگران و دانشجویان در میانه است و نه پشتیبانی روشنفکران و نخبگان. اصلاً فرانسویان نیستند.

بله اشاره ایشان به نا آرامی های سال های اخیر فرانسه به خصوص نا آرامی های حومه پاریس است

البته ظاهرا ایشان اعتراضات سایر اقشار فرانسوی به خصوص سندیکاهای حمل و نقل را ندیده اند یا ترجیح داده اند تا نبینند تا هدف ذهنی خود را تحقق بخشند بله فرانسوی هیچ مشکلی ندارد مشکل غیر فرانسویان هستند.

ایشان سپس خود را به شکل زبان روشنفکران فرانسوی درآورده و می گوید این روشنفکران "ظاهراً دو- سه دهه پیش ایده زیروزبرسازی را به رسم سوغات به  سارتر سپردند تا با خود به دوزخ ببرد."

عجیب است پوپر های هم وطن چند وقتی است حسابی در حال استخاره و کشف الایات و دستبرد ادبی به کتاب های مقدس هستند تا بتوانند اندیشه خود را بیان کنند این بار سارتر است که راهی دوزخ می شود چندی پیش یکی از مریدان آقای روشنفکر چه گوارا را به جهنم فرستاده بود - البته انجام این کار توسط معبود های آمریکایی خود را روایت می کرد -

ایشان سپس به بیان ویژگی های مهاجران می پردازند:

مهاجر یعنی کسی است که:

فقر، بیکاری و به ویژه طرد و تحقیر زخمهای روحفرسائی به آنان میزند؛ علی الخصوص که در اطراف خود همواره شاهد ارتفاعاتی در حال فوران لذت اند.

بله فرانسویان در حال لذت هستند و این مهاجران بدبخت سربار جامعه در حال سوخت و سوز از دیدن این همه خوشی یکجا!

دیدید گفتم باید در این جا شورش های کارکنان خدمات عمومی فرانسه نادیده انگاشته می شد تا در و تخته برای دست پخت آقای روشنفکر جور در می آمد.

ادامه ویژگی های یک مهاجر:

همین وضعیت آنان را به سمت بزه می کشاند و چنین است که جمع کثیر یا اکثر از محبوسان و مظنونان را تشکیل می دهند و مراکز تجمع آنان به محله های بیمار یا مسئله دار مشهور می شود.

اما لختی بیندیشیم عامل این مشکلات کیست. دولت؟ نظام سرمایه داری؟ لیبرالیسم؟  پاسخ من صراحتاً منفی است.

سپس اندکی توضیح می دهند که باید البته کمی هم بیش تر به این ها صدقه داد پس از این حاتم بخشی جناب روشنفکر ایشان حرف دلشان را در " اما یی که مهم است " می زند:

اما (امائی که مهم است)، اصل این مشکل به دولت یا سرمایه داری ربطی ندارد؛ منشأ آن مردم و خوی و خصلتها و عادات و امیال آنها است.

شورشیان امروز فرانسه، خود یا پدرانشان ساکن کشورهای تونس، الجزایر، مغرب ، گابون، بورکینافاسو و ... بوده اند. کسی آنها را به زور به این کشور نیاورده است. بازگشت آنها به تر نتل یا مام میهن هم معارضی ندارد، با این حال آنها نمی روند؛ سهل است، فراوان از بسیاری از آنان شنیده ام که کارگری در فرانسه را به مدیریت در سرزمین مادری ترجیح می دهند. دلیل آن هم روشن و البته عقلانی است: در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند، در حالی که در زمین پدری، موارد مذکوره یا نیست یا بسیار اندک است. آن اصلی که انسانها را در چنین شرایطی دچار افسردگی یا حتی گاه (مثل اموز فرانسه) دچار غضب می کند، خصلت رشک است.

بله استاد حرفش را به روشنی می زند این همه شورش همه اش از سر رشک است شما را به زور سرنیزه که نیاورده اند تشریف ببرید همان گابن و الجزایر و ...

بله حافظه استاد خیلی خوب کار نمی کند البته این حواس پرتی ایشان خیلی به موقع رخ می دهد معمولا ایشان باید دوران استعمار را فراموش کند دورانی که فرانسه کبیر مواد اولیه تولید خویش یعنی کارگر و مواد اولیه را از الجزایری های عقده ای تامین می کرد و کالا هایش را به همین کشور ها می فروخت حالا کاکا سیاه های عقده ای شده اند که از حق بیمه بیکاری برخوردارند

در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند

خواهشا به جای استعمارگران حاتم بخشی نکنید

بگذارید کمی "ساده لوح " نباشیم

هر کس می داند هر امر تولیدی نیاز به هزینه هایی ثابت و متغیر دارد: این هزینه ها شامل ماشین و نیروی انسانی هستند هزینه های ثابت از آن جا که ثابت هستند در تعیین قیمت تمام شده و نوسانات آن نقش کمتری را بازی می کنند میزان سودًٍَُِّ را تفاضل قیمت فروش و قیمت تمام شده کالا تشکیل می دهد به دنبال دستاورد های ملت بزرگ فرانسه حق و حقوقی برای کارگران فرانسوی وجود دارد که برای غیر آن ها وجود ندارد آنچه می گویم نقل قول مستقیم یک مهاجر ایرانی در انگلستان است در بین مهاجران مشهور است نه اقامت می دهند نه دیپورت می کنند حالا بیایید ببینیم این یعنی چه؟

ساده است استاد خیلی ساده است مهاجر بدون اقامت هیچ چیز نیست اصلا وجود خارجی ندارد او همان چیزی است که سرمایه داری می خواهد او انسان نیست تنها کارگر است متاسفانه چون به او نیاز داریم مجبور او را زنده نگه داریم البته خیلی هم مجبور نیستیم تا جایی که زنده بودنش نسبت به مرگش به صرفه باشد و اگر روزی تجارت اعضای بدنش به نیروی تولیدش برتری داشته باشد چیزی جز یک بانک متحرک اهدای عضو نیست ابتدا به او خیلی کمتر از آنچه که واقعا اعضای بدنش می ارزد وعده می دهیم و سپس چه کسی به دنبال جنازه یک مهاجر عقده ای می گردد؟

خوب استاد این وسط چه کسانی بیش تر ضرر می کنند ؟ کسانی که نیروی کارشان ارزش افزوده کمتری از قیمت اعضای بدنشان دارد خوب چه کسی بهتر از زنان و کودکان عقده ای؟

خوب می رسیم به همان جایی که در مورد هزینه ها صحبت کردیم بین هزینه زمین و مواد اولیه و نیروی انسانی هزینه نیروی انسانی است که متغیرتر است این جاست که خلاف کاران بهترین کارگران هستند کسانی که بدون اجازه ادارات کار و غیر قانونی دارند کار می کنند و پول می گیرند و کارفرمایشان این خطر را کرده تا بدون اجازه اداره کار به آن ها کار بدهد و چه قلب رئوفی دارد این کارفرما.

 

این تازه اصل است چه عمق اجتماعی دارد این قضیه فکر کنید:

دختر عقده ای مهاجر تو حتی نمی توانی به پلیس خبر بدی : تسلیم شو

ای کودک مهاجر ... : تسلیم شو

شبکه های سکس ... : تسلیم شو کار پول اقامت در قبال فروش زیبایی احساس و لذت هایت

بله مهاجران ساکنان محله های فروش مواد مخدر هستند آیا سوداگران را مهاجران تشکیل می دهند؟           آیا ارتش آمریکا مواد اولیه را در مسیری امن به اروپا و آمریکا ترانزیت نمی کند؟

ایا سناتور ها وسرمایه داران آمریکایی در این صنعت پر درامد سرمایه گزاری نمی کنند؟

دقیقا پاسخ ها را خوب می دانید جناب مردیها اما سطحی نگری لیبرالی شما باید هم محله مهاجران را بدنام بداند

سوداگران هم با همان دلایل فوق مثل سرمایه داران دلسوز و شبکه های مافیای سکس و همه کارفرمایان خیْر دیگر نیروی کار خود را از این محله ها تامین می کنند پول در ازای فروش مواد مخدر و این نیرو برای این تاجران هم حتی بهترین است چون تنها در صورت کار خوب زنده می مانند اگر ناشیانه به دام پلیس بیفتند اصلا مهم نیست و اگر دست کجی کنند خواهند مرد تا سایر مهاجران به هوش باشند که مرگ آن ها با مرگ حیوان ها برابر است تازه اگر ساده تر نباشد نمی دانم ولی فکر می کنم قطع یک درخت نسبت به کشتن یک مهاجر حسود دردسر های بیش تری داشته باشد.

استاد خیلی زود یکی از پاسخ های رایج را خود مطرح می کند تا با نوعی فرار به جلو به ما تبار آریایی ها بفهماند آقا تو خودت دلت برای این افغانی های عقده ای می سوزد؟

ایشان اما یک بار دیگر در بهترین موقعیت فراموش کار می شود و فراموش می کند که چرا نفرتی عمومی نسبت به مهاجران در اروپا و ایران وجود دارد؟

ایسان قدرت رسانه ها را نادیده می گیرد

در ایران افغانی فردی معرفی می شود

که:

فرصت های شغلی را از جوانان ما گرفته و آن