بودجهى پيشنهادى جرج بوش، رئيس جمهور آمريكا براى سال ۲۰۰۸ ميلادي، ۸۰۰ ميليارد دلار را به نيروهاى نظامى اين كشور اختصاص داده است. اين مبلغ حدودا يك چهارم كل بودجه ى كشور است.
روزنامهى فرانسوى تريبون كه در پاريس منتشر مىشود در شماره امروز خود به اين بودجهى سرسام آور ميپردازد و در تفسيرى از جمله مىنويسد:
”بودجهى ايالات متحدهى امريكا براى سال ۲۰۰۸ ميلادى در ردهى نخست به افزايش بودجه براى نيروى نظامى كشور مىپردازد. اين بودجه از پايان جنگ كره تا كنون، يعنى حدودا در نيم قرن اخير بىنظير بوده. البته براى تصويب چنين بودجهای، در كنگره آمريكا بحثهاى جنجالى فراوانى در خواهد گرفت، اما از هم اكنون مىتوان گفت كه نتيجهى بحثها، همچون نتيجهى جنگ بوش عليه تروريسم جهانی، نامعلوم است.”
كنترل بر صفحات اينترنتى در آلمان توسط پليس(سانسور متمدنانه)
بحث در آلمان بر سر نظارت بر فعاليت كارورزان اينترنتى مدتى ست كه در محافل اين كشور مطرح است. اين وسيلهى مدرن و موثر ِ اطلاعاتى مدتهاست كه مورداستفاده منفى قرار گرفته و تروريستها در سطح جهان از آن استفاده اى وسيع مىكنند.
روزنامهى آلمانى آلگماينه تسايتونگ ماينس، در شماره امروز خود در تفسيرى پيرامون يافتن راهكارهايى براى جلوگيرى از استفادهى غيرقانونى از شبكهى اينترنت كه به صورتى فزاينده مورد استفادهى باندهاى تروريستى و خلافكار قرار مىگيرد، از جمله مىنويسد:
”بايد در آلمان قانونى تصويب شود كه كنترل مخفيانه بر صفحات اينترنتى و پستهاى الكترونيكى را سامان دهد. در دورانى كه جهانى شدن مىرود تا مرزهاى كشورها را از ميان بردارد، در دوران جهانى شدن تروريسم و خطر آن در هر گوشهاى از جهان ، در دورانى كه تكنيك و ابزارهاى پيشرفته میتوانند به سهولت در اختيار باندهاى خلافكار قرار گيرند، در دورانى كه اينترنت وسيلهاى سهل در دستان مخالفان قانون قرار گرفته است، بايد در دست ماموران امنيت و پليس حربهاى براى مقابله قرار گيرد تا بتوانند با اين خطرات مقابله كنند. در اين راستا بايد در نظر داشت كه البته شيوه هاى مقابله با چنين خطراتى نبايد تا آن حد پردامنه گردند كه آزادى شهروندان در استفاده از اين وسيلهى نوين به خطر افتد. اما از طرف ديگر بايد به درايت سياستمداران آلمانى اعتماد كرد . آنان نشان داده اند كه مى توانند راهكارهاى مناسبى مطابق با زمان بيابند. آنان بعد از رخداد تروريستى يازدهم سپتامبر ِ سال ۲۰۰۱ در امريكا نشان دادند كه در مقابله با تروريسم، راهكارهاى مناسبى مييابند و اعتدال را رعايت مىكنند.”
منبع سایت فارسی
dw
اکرم: چاره ای جز اجاره دادن رحمم ندارم
سکينه، واسطه و دلال اجاره رحم!
اجاره کنندگان خارجی!
در ادامه مطلب بخوانید!
اما بحث اجاره شد یک سری بزنیم داووس!


قضاوت با خودتان - ظاهرا بعد از پرزیدنت بوش اگر دموکرات ها بیایند مملکت ما هم آباد می شود !
به نظر شما نزدیکی علنی به یک حزب یک کشور کاری صحیح است ؟ فکر می کنید این دیدار بی ارتباط با سفر خاتمی به آمریکا است ؟
گزارش کاملتر وعکس هایی بیش تر - بازتاب
اما دو انتقاد از درون به نامه پیمان عارف و عملکرد تحکیم نیوز و ادوار نیوز - مرتبط با پست قبلی
در نقد ادوار نیوز - فخرالدین حیدریان
اینها را به حساب لیبرالیسم نگذارید - رضا قاضي نوري
اگر چه خیلی وقتی است که از 15 پر افتخار آذر امسال (1385) می گذرد اما مطلبی باعث شد تا من گریزی به این حادثه بزنم .
15 آذر امسال دانشگاه محاصره شده تهران نظاره گر حضور پر شور دانشجویانی بود که برای اولین بار فریاد زدند که دانشگاه برای برگزاری مراسم خود نیازی به مجوز ندارد یا آمدند تا بگویند که دانشگاه زنده است . دانشجو ثابت کرد که نمی توانند دانشگاه را برای دانشجو قفس کنند و با فروریختن دروازه زنجیر شده دانشگاه تهران فریاد زدند دانشجو تا زنده است ذلت بسته شدن درب دانشگاه به روی اهلش توسط غیر دانشگاهیان را نخواهد پذیرفت اما از همان روز نگرانی تازه ای بین دانشجویان به خصوص طیف مستفل شکل گرفت ، دانشجویان فعالی که در سال های اخیر چالش هایشان بر سر نوع مراوده ای که می بایست با قدرت داشته باشند بود نه بر سر اینکه چگونه می اندیشند . اکنون بار دیگر مرزبندی خطرناک ایدئولوژیک را بین خویش پر رنگ کردندو افراط در این امر را تا آنجا ادامه دادند که کسانی که تا دیروز کودتاگونه و با یاری قدرت آنها را حذف کردند را بر همسنگران دیروز خویش رجحان دادند .
شوربختانه این درگیری ها نه تنها در در روز 15 آذر 85 به پایان نرسید بلکه از آن روز تا به حال آنچنان برجسته شده است که دانشجویان را از آنچه برسرشان می آید غافل کرده است و بحثشان را به تاریخ فلسفه و سایر کشورها رسانده است و امروز حتی به حدی رسیده است که از بند و زنجیر شدن فعال غیر همفکرشان هم خرسند می شوند!
بله چالش لیبرال-چپ چندی است که در محافل دانشجویی شدت یافته است .
کسانی که دم از بزرگ شدن سر جنبش دانشجویی و نحیف بودن بدن آن می زنید آیا این دعوا ها باعث جذب بیش تر نیرو می شود یا دانشجویان سیاست زده را سیاست زده تر می کند ؟ پیش از آن که به طور جدی وارد بحث شوم می گویم که انتقاد من خطاب به هر دو طیف لیبرال و چپ است و هر دو را در این قضیه مقصر می دانم.
در 15 آذر دانشگاه تهران شاهد بودیم که بچه های انجمن تهران در ساعت شروع برنامه و در حین اینکه فعالین چپ به مقابل دانشکده فنی رفتند به سمت دانشکده ادبیات رفتند جایی که ( از دید من ) حقوق بگیران یا دست کم دستور بگیران مشارکت حرف های تکراری و خسته کننده امثال تاجزاده را می شنیدند و عده انگشت شماری تماشاگر هم داشتند که چهره خواب آلودشان نمود مجلس ختم کسالت بار اصلاح طلبی آن ها بود .
شگفت اینکه کسانی که می گفتند چپ برای خودش خدایی می کند و از حضور در ابتدا و در کنار آن ها خودداری کرده بودند جلوی دانشکده ادبیات آمده بودند تا گدایی حضور طیف مشارکتی انجمن را بکنند و هنگامی که با پرسش آکنده از حیرت دانشجویی مستقل رو به رو شدند که مگر این ها سنتی نیستند می گفتند که مهم نیست !!
که البته با این وجود هم نتوانستند عده قابل توجهی را از ادبیات جمع کنند و در نهایت به سمت فنی رفتند این که چرا چپ ها برنامه را مستقل شروع کردند نیز نشان از نبود اراده همکاری با کلیه طیف ها در بین دوستان چپ می دهد آنچنان که از مصادره برنامه ! روز دانشجو ! آن هم بحق سخن می گویند باید ببینیم تعریف دوستانمان از دانشجویان غیر همفکرشان چیست ؟ یعنی آن ها دانشجو نیستند ؟
به شروع برنامه می رویم در حرکتی متحد درب 16 آذر می شکند دانشجویان وارد می شوند و دوباره در مقابل دانشکده فنی تجمع می کنند.
مجری برنامه شروع برنامه را ای ایران اعلام می کند و اولین انشقاق به شکل کاملا محسوسی دیده می شود کرد ها به زبان کردی شروع به خواندن می کنند عده ای ای ایران و چپ ها هم انترناسیونال را می خوانند... این است نمایش کمیک پلورالیزم لیبرال ها و شعار اتحاد، مبارزه ، پیروزی چپ ها آن ها در عمل چیزی از پایبندی به شعارهایشان نشان ندادند.وقتی از یکی از چپ های معترض انترناسیونال خوان علت را جویا شدیم گفت قرار نبود ای ایران خوانده شود اگر که قرار بر این نبود ای کاش که این کار انجام نمی شد تا شروع برنامه این چنین نمی بود و ای کاش چپ ها کمی بیش تر سعه صدر نشان می دادند و حداقل پس از پایان ای ایران خودشان انترناسیونال را می خواندند تا وضع بهتری پیدا می شد و دانشجویان رو در رو نمی شدند این نبود سعه صدر از سوی دوستان چپ حتی موجب شد هنگامی که آقای اصلاحچی پیام دکتر زرافشان را خواندند صدای ایشان به گوش هیچ کس نرسید.
اما سخنان دوست عزیزمان در دانشگاه تهران مهدی گرایلو در شماره 6 پیشرو شایان توجه است .
- مصادره بر حق برنامه توسط چپ رادیکال
= در مورد به هم ریختن سرود ای ایران : چپ اعلام می کند که در هر برنامه ای که از این قبیل سرود ها پخش شود خود را موظف و مجاز به بر هم زدن برنامه می داند .
و البته اشاره می کنند که : چپ اعتبار تجمع آن روز را بر اساس حداقل اشتراک نیروهایی که در برنامه شرکت کرده بودند یعنی در به رسمیت نشناختن خود رژیم و هر گونه اپوزیسیون پرو-رژیم به عنوان صدر جنبش دانشجویی ارزیابی کرده بود.
با توجه به سخنان ایشان چند مساله در خور توجه است :
به هر ریختن هر برنامه ای آیا کاری صحیح است آیا راه بهتری وجود ندارد ؟ آیا این رفتاری دموکراتیک است ؟ آیا معتفد به آزادی بیان هستید ؟ آزادی پس از بیان چه طور؟ دوست عزیز در برنامه های خویش از این سرود استفاده نکنید اما برنامه کسانی که از این سرود استفاده می کنند را چرا باید به هم بزنید آیا معتقد به آزادی تجمعات و سخنرانی ها حتی برای مخالفان خود هستید یا خیر ؟
من در مورد دیگر نیز شاهد تناقض در گفتار ایشان هستم ایشان از یک سو می گویند که اعتبار تجمع آن روز را در موارد فوق می دانند و از سویی دیگر از انحصار بحق برنامه توسط چپ ها می گویند مگر در گروه های دانشجویی فقط چپ ها دارای ویژگی فوق هستند یعنی در لیبرال ها با مشخصات فوق کسی پیدا نمی شود ؟
در همین مورد باید گفت استراتژی چپ برای روز دانشجو دقیقا مشابه استراتژی دوری از قدرت دفتر تحکیم است . اما سوالی که از تحکیم باید پرسید این است که در سال های اخیر خصوصا در آن روز چرا به سمت نزدیکی به احزاب اصلاح طلب رفته بود و در عمل شعار خود را به سخره گرفت و زیر سوال برد ؟ تحکیمی که بیانیه نهضت آزادی یعنی حزبی غیر دانشجویی را قرائت می کند و در برابر شعار های تحریم انتخابات موضع می گیرد و حتی شعار نه تسلیم و ... شرکت در انتخابات می دهد. عده ای مصدق ، بازرگان و .... سر می دهند و چند روز بعد هم سخن از ، از دست ندادن فرصت و بسنده کردن به یاران خاتمی ( البته فعلا ) می رانند آیا دانشجویانی که به خاطر شعار دوری از قدرت دچار محرومیت ها و مشکلات فراوان شدند را و در حقیقت خود را به سخره نگرفته اند ؟
باید بگویم با این وضعیت از تحکیم هم چون دوم خردادی ها جز مرده ای بر جا نخواهد ماند یا شاید بر جا نمانده باشد.
ثانیا منتقدان لنین خود به تصفیه های استالینیستی در مجموعه ی خود رو آورده اند تحکیم وحدت مجموعه ای ائتلاف گونه است و فاقد ایدئولوژی لذا نمی توان کسی را به خاطر چپ یا راست بودن کنار گذاشت چنانچه شعار خود تحکیم هم دفتری برای کثرت به جای وحدت بود پس چه شده است که سایت تحکیم نیوز و سایر سایت ها ی نزدیک شروع کرده اند به نبش قبر تاریخ و سخن راندن از رذیلت های لنین ، لنینیسم و مارکسیسم و ....
ببینید نسبت این مقاله هایتان به مقاله هایی که در مورد مشکلات صنفی و آموزشی دانشگاه های کشور پرداخته شده باشد چه قدر است و بعد می گویید بدنه دانشجویی ما ریزش کرده است .
البته وبلاگ های سرخ هم حال و روز بهتری ندارند آن ها فقط مشغول پاسخگویی و آگهی ترحیم دادن برای لیبرال ها هستند .
باور کنید این بحث ها برای جوامعی دارای آزادی آکادمیک است که داشجویان برای رفع بی حوصلگی شان بدان ها می پردازند نه جایی که دانشجویان با کمترین امنیت تحصیلی به فعالیت می پردازندو به خاطر شیوع یک بیماری 100 ها نفر راهی بیمارستان می شوند.
تخریب کتاب های چپ ها و حذف عضو چپ انجمن تهران در صورت حقیقت داشتن اقدامی است غیر دموکراتیک از سوی کسانی که چپ ها را غیر دموکرات می نامند در آخر هم دوستان لیبرال را به تامل در مورد سخنان خشمگینانه آقای عارف که بهانه ای بود تا من این مطلب را بینگارم فرا می خوانم و می گویم هر کس فارع از نوعی که می اندیشد در صورت در بند بودن لایق حمایت است فرقی نمی کند مثل من بیندیشد یا بر من ! آقای عارف
همان گونه که شما برای پیشبرد آزادی تلاش می کنید و در خور ستایش هست دیگران هم با مرام های خودشان این کار را می کنند هر کس با مشی خاص خود صحیح نیست چون دیگران مثل ما نمی اندیشند بگوییم آن ها هیچ تلاشی نمی کنند و فقط ما هستیم که مبارزه می کنیم .
بیایید در کنار هم ، باری دیگر دست در دست یکدیگر سرود یار دبستانی بخوانیم و برای دانشگاهی مستقل و ایرانی آباد بار دیگر سرود اتحاد سر دهیم تا آن روز پایدار باشید.
در پایان اگر سخنانم رنجشی به بار آورده باشد پوزش می طلبم هم از دوستان چپ هم لیبرال.
« 16 آذر ما »
نمی دانم با چه زبانی ، چه لحنی و با چه واژگانی 16 آذر ، روز به خون نشستن تنی چند از پیشروان جنبش دانشجویی میهن را گرامی دارم .
امروز با آن پاسداشتی که به یاد 3 آذر اهورایی مان داشتیم کار بر من دشوارتر گشته است .
نمی دانم دقت کرده اید که باید برای پاسداشت 16 آذر از چه لفظی استفاده کنیم .
روی سخن من با کسانی است که می گویند 16 آذر روز دانشجو مبارک !
چه سخنی است این !
آیا باید روز لگدمال شدن دانشگاه و دانشجو زیر چکمه های سنگین دولت ارتجاع کودتا را جشن گرفت ؟
این سخن من به این دلیل نیست که با سور و سرور مخالفم اما هدفم بررسی جایگاه تاریخی این روز است .
ما اعیاد بسیاری برای سرور داریم :
ایرانیان به شاد زیستن شهره بوده اند اگر چه شاید امروز در تغییری عجیب " غم " تقدیس می شود.
اما چرا باید نا خواسته پای در مسیری گذاریم که برای ما مشق کرده اند.
آری ، نوروز ، تیرگان ، مهرگان ، یلدا ، چهارشنبه سوری و ... ما در ایران باستان هر ماه حداقل یک جشن بزرگ داشته ایم . تازه اعیاد مذهبی هم هستند و فراوانند.
اما به نظر شما دولت کودتا چرا می بایست با یاد 16 آذرماه بستیزد ؟ مگر نه اینکه اگر قرار بود جشنی باشد که در آن بنوشیم و بخوانیم و شب را با شعف به صبح رسانیم دولت کودتا باید به استقبال 16 آذر می شتافت؟
بگذارید تا از 16 سرخ آذرماه 1332 بگویم .
28 مرداد 1332 رژیم کودتا دولت ملی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق را سرنگون ساخت .
این کودتای آمریکایی – انگلیسی و ارتجاعی باعث خشم ملت ایران و به خصوص دانشجویان همیشه آزادیخواه و برابری طلب آن شد . بدینسان حدود 79 روز بعد که نیکسون آمده بود تا مزد کودتای ننگین را از محمد رضا بستاند دانشجویان برابری طلب و آزادیخواه همگام با کمیته دانشجویی نهضت مقاومت ملی در اعتراض به این امر دست به اعتصاب زدند که حاصلش سه قطره خون نشسته بر چهره دانشگاه شریعت رضوی ، قندچی و بزرگ نیا بود.
در ابتدای انقلاب هم آنان که این روز را روز دانشجو نام نهادند نه برای رقص و سرور بلکه برای پاسداشت آزادیخواهی و برابری طلبی دانشجویان ما بود که همواره در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی در خط مقدم مبارزات قرار داشتند .
هدف من از تمامی مطالب فوق درد و دلی دوستانه با یاران دبستانی خویش ، دانشجویان دانشگاه تفرش بود نه اینکه بخواهم از دید خشکه مقدسان بنیادگرای شادی ستیز بر یاران بتازم که :
" وا اسلاما ، وا مصیبتا ، اختلاط و طرب و رقص و لبخندتان نابود باد ! "
نه ! از یزدان طلب می کنم که هماره شاد باشید .
حرف من ، نقدی بود بر مراسم 16 آذر دانشگاه تفرشی خویش !
از دوستان انتظار نداشتیم تا در جوی که نفس کشیدنمان هم از سوی برخی سیاست بازی محسوب می شود خود را در هچل !!! انداخته و به هم دردی با دوستان دانشجویمان در اقصی نقاط میهن بپردازید .
انتظار نداشتیم که از ستاره های نشسته بر شانه های دانشجویان میهن سخن برانید.
نمی پنداشتیم که اخراج اساتید به جرم نوعی که می اندیشند برای کسی از« ما »اهمیت داشته باشد .
یا قتل عام نشریات و تشکل های دانشجویی آن قدر اهمیت داشته باشد که از آن سخن برانیم .
تازه از شورای صنفی مسئولین-خوابگاه ، بسیج و امور فرهنگی جناب آقای زمانی هم نمی خواستیم تا خدای ناکرده با این سخنان سخیف وارد بازی پست سیاست شوند چرا که آن ها " صنفی ! " هستند .
اما ای کاش لااقل اگر ممکن بود فرصتی پیش می آمد تا دانشگاهیان ما از مشکلات ، رنج ها و غم های خویش سخن برانند.
ای کاش لاجرم به جای مشکلات بی اهمیت ، دانشجویان دیگر اندیش و شکم سیر ! پرسشی از وضعیت غذا و سلف سرویس می کردیم .
ای کاش روز دانشجو را به جای آن که کبک وار جشن می گرفتیم شریعت رضوی ، بزرگ نیا و قندچی وار گرامی می داشتیم ...
ای کاش ....
« فانوس خون » عضوی از گروه مطالعاتی آرمان
Fanous_khon@yahoo.com
http://arman1.blogfa.com
groups.yahoo.com/group/arman_taut
arman_taut@yahoo.com