بحث سوسياليسم در دانشگاه ها و مفهوم وچيستي آن از ديد من بحث مهمي است.
اين ايده را براي اولين بار از سوي برخي دوستانم ( جا دارد از اميد منتظري يادي بكنم) شنيدم مطمئنا اين بحث ارزش مطرح شدن و مورد مطالعه قرار گرفتن را دارد .
امروز كه بار ديگر گفتمان سوسياليستي حالا اعم از گرايشات كلاسيك يا جديد – اگر گرايش غالبي نباشد – يك اقليت قابل اتكاست جا دارد كه اين مساله بيش از پيش مطرح شود.
متاسفانه دانشگاه به عنوان يك نهاد اجتماعي از سوي سوسياليست هاي دانشگاهي يا به طور كلي ناديده گرفته شده است و يا در بهترين حالت آن هم نه در پراتيك و عمل و در حد پلاكارد و شعار متحدي براي ساير جنبش هاي اجتماعي در نظر گرفته شده است ( نگاه كنيد پ . ن 1 ) .
اگر روزي تحكيم به دليل فرصت طلبي به قامت يك حزب سياسي درامد و بعد از وقتي به فكر فعاليت صنفي افتاد كه نه حكومت تاب تحملش را داشت و نه حاميان سرسختي در دانشگاه ها داشت و اين بازگشت در عمل آنقدر دير بود كه تحكيم را در آغاز يك پايان قرار داد.
اما چپ كه از اولين منتقدان اين رويكرد تحكيم بود چه بايد بكند تا در معرض اين عارضه قرار نگيرد؟
متاسفانه امروز مساله سوسياليسم در دانشگاه ها نه در ايران بلكه در ساير نقاط جهان هم به يك ضرورت تبديل شده است .
براي مثال در كشور سوئد كه حركت آرام اين كشور به راست روز به روز از آرمان هاي سوسياليستي بيش تري رنگ مي بازاند تصميم گرفته است كه به زودي – اگر اشتباه نكنم از سال 2008 – تحصيل دانشجويان غير اتحاديه اروپايي پولي مي شود امري كه به دليل سلب حق تحصيل رايگان و هم براي ديد تبعيض آميز و يا حتي نژاد پرستانه غير سوسياليستي است و اتحاد دانشجويان عدالت طلب سوئدي را براي جلوگيري از اين اقدام طلب مي كند.
خصوصي سازي در دانشگاه هاي فرانسه را هم كه مي دانيد چه خشونت ها آفريد.
اما ايران …
اينكه بگوييم سوسياليسم در دانشگاه يعني اداره دانشگاه توسط شوراي هاي مردمي (دانشگاهي ) به مانند اول انقلاب در دانشگاه تهران.
ضمن اينكه اين مساله يكي از مسائلي است كه به عنوان هدف بايد عنوان شود اما خوب مي دانيم كه اين مساله امروز تا چه حد دور از واقعيت هاي فضاي پادگاني دانشگاه ها ست.
امسال سازمان سنجش اعلام كرده است كه 1 مليون و 100 هزار نفر دانشجو پذيرش مي شود و دولت با افتخار ار برچيده شدن كنكور و تحقق عدالت آموزشي سخن مي گويد!! ولي بايد كمي تامل كرد كه چگونه ؟؟
آيا دولت دست به احداث دانشگاهي جديد زده است؟ آيا نسبت دانشجويان روزانه ( نوبت اول ) افزايش يافته است ؟
آيا دانشجويان روزانه رايگان مشغول تحصيل هستند؟ فكر كنم جواب تمام سوالات بر دانشجويان روشن است.
- كليه امور مربوط به صندوق رفاه دانشجويي اعم از خوابگاه و … حتي براي دانشجويان روزانه پولي است.
- غذا كه نرخ آن بنا بر بخش نامه هاي وزارتي امسال باز افزايش يافت براي همه دانشجويان پولي است.
- ظرفيت پذيرش دانشجويان روزانه نسبت به دانشجويان نوبت دوم در بهتريت حالت برابر و در برخي دانشگاه ها كمتر است.
- در بسياري از نقاط سرويس هاي اياب و ذهات – در صورت وجود – پولي گشته يا افزايش قيمت پيدا كرده اند.
- جداي از اين ها اكثريت مطلق پذيرفته شدگان كنكور سراسري را دانشجويان دانشگاه هاي غير انتفاعي و پيام نور تشكيل ميدهند كه كاملا پولي هستند.
- بخش عمده اي از دانشجويان در دانشگاه هاي آزاد و با شهريه هاي سرسام آور اين نهاد خصوصي ( مثلا خصوصي) مشغول به ادامه تحصيل هستند .
- افزايش دانشجويان پولي كه با پرداخت پول و بدون كنكور به تحصيل در دانشگاه هاي معتبر مي پردازند.
- دانشگاه هاي مجازي و پولي و دانشگاه هاي خارجي كه به احداث شعبي در ايران پرداختند.
همه اين ها نشان از مقدمه چيني براي سلب حق تحصيل رايگان است.
مدافعين اين طرح ها مي گويند اگر اين فرايند ها رخ ندهد امكان تحصيل از عده زيادي سلب مي شود.
اينكه آيا تعداد فارغ التحصيلان كشور با شغل هاي موجود هم خواني دارد .
آيا نمي توانيم با تربيت تكنسين و اهل فن نمي توانيم به كشور كمك بيش تري كنيم .
ضمنا آيا خودكفايي دانشگاه بايد اين شيوه سرمايه محور باشد؟
با روش هاي ديگر هم مي شود براي دانشگاه درامد زايي كرد.
يك روش مي تواند حضور دانشگاه در بازار هاي كار و صنعت به عنوان شركت هاي فني و مهندسي و مشاوره و حتي در آموزش باشد. كاركنان اين شركت ها را خود دانشجويان تشكيل مي دهند . اين مساله علاوه بر اين كه درامد زاست مي تواند يك تجربه علمي هم محسوب شود . ضمنا سوبسيد هايي كه بعد از اشتغال دانشجويان به صورت قسطي برگردانده شود حداقل كمي عادلانه تر است.
البته اين مساله نياز به مطالعات بيش تر و تخصصي تر و با يك مجموعه محاسبات و تحليل هاي مالي و آماري ميسر خواهد بود
به همين منظور از همه رفقا كه قطعا از من عالم تر هستند تقاضا دارم تا با ورود به بررسي اين مساله ما را در روشن شدن جوانب مختلف اين امر ياري كنند.
البته من بيش تر به يك جنبه از تبعيض در دانشگاه ها پرداختم موضع گيري قاطع در برابر تبعيض و آپارتايد و سهميه بندي جنسيتي كه به شيوه اي كاملا گستاخانه در كنكور رخ داد در كنار تفكيك جنسيتي ، تبعيض در امكانات آموزشي و رفاهي …
و مسائلي ديگر مثل حق تحصيل براي ساير انسان ها كه تابعيتي غير از تابعيت كشور ما را دارند.
پيش به سوي تحقق سوسياليسم در دانشگاه ها!
پ . ن 1 : آنچه گفتم دليلي بر دوري از جنبش هاي اجتماعي نيست بلكه وحدت با ساير جنبش هاي اجتماعي يك عمل ضروري است و راه پيروزي اين جنبش هاست.
پ . ن 2 :متاسفانه اگر چه همه رفقا دم از پراكسيس يعني وحدت ايده و عمل مي زنند اما بخشي از رفقا بيش تر بر پراتيك و عمل پا فشاري مي كنند كه نتيجه اش چيزي جز حركات كور و آنارشيستي نيست و بخشي ديگر هم تحت عنوان واقع بيني به كتابخانه ها خزيده اند و هر نوع عمل اجتماعي را تند روي مي نامند و انگار كه نه انگار كه عرصه عمل سوسياليست اجتماع است نه در درون كتاب.
به هر رو هم بايد آگاهي سياسي اجتماعي را تثبيت كرد هم براي تحقق آن در اجتماع كوشيد .
پ . ن 3 : اي زندانبان رفقايم را آزاد كن!
پ . ن 4 : 30 سال از انقلاب 57 گذشت ياد همه قربانيان آن از دهه 20 و 30 تا امروز گرامي باد!
امروز ۱۲ بهمن نزدیکی های روز های پایانی انقلاب ۵۷
اما هنوز در خوان اول آزادی و عدالت مانده ایم این که چیزی نیست اولین خواسته مشروطه خواهان تشکیل " عدالت خانه " بود امروز هم در آرزوی عدالت خانه مانده ایم
جدای از این حرف ها همچنان دوستانمان در بندند ... همین!
در کلاس های روزنامه نگاری هم که یاد نگیرند، کار یادشان می دهد؛ “سوژه باید داغ باشد، باید طوری پرورده شود که مخاطب را بقاپد . لید خبر؟ مهم ترین بخش متن خبر است . ورودی گزارش ؟ باید جذاب و پرکشش باشد، آنقدر که خواننده به خاطر همان یک خط ورودی تا ته گزارش را برود. تیتر؟ خواننده چشمش به تیتر است . باید چشمش که به تیتر افتاد میخکوب شود . “
چشمم به تیتر ایران پنج شنبه ۱۳ دی ماه که افتاد میخکوب شدم؛ “اعدام هشت جنایتکار در سحرگاه برفی”.
تیتر را روی دکه نخوانده ام. روزنامه مال ۷-۸ روز پیش است . روز بعد از یکی از چهارشنبه های غم انگیز اوین. روزی که “راحله” را اعدام کردند و چرا فقط راحله را، دیگران را هم . هشت نفر اعدام می شوند و سه نفر به زندگی باز می گردند . تا شاید چند هفته بعد، دوباره مثل راحله به آنجا بازگردند.
مطلب مریم حسین خواه را درباره راحله می خواندم و متوجه تیتر ایران در فردای اعدام راحله شدم، باور نمی کردم پس آرشیو ایران بر روی وب سایتش را جستم و پیدا کردم تیتر لعنتی را.
همه ما از طریق فعالان زن در بازداشت از موضوع راحله با خبرشدیم . پیش تر هم تجربه نجات چنین زندانی هایی از اعدام وجود داشت، و خیلی ها خوشبین بودند که مسئله راحله هم حل می شود، با دستور “رئیس قوه قضاییه” یا هر کس دیگری که بنا به هر دلیلی این زحمت را به خود بدهد که کاغذی را بردارد و روی آن زمانی برای مهلت و بازخوانی پرونده بدهد و امضا کند .
راحله هم مهلت می گیرد، مهلتی دو هفته ای تا شاید بتواند راضی کند کسانی را تا “زنده” بماند.
مسئله اما این هم نیست، که بسیار حکم اعدام که امضا شده است و اجرا. که اگر این همه “فاجعه” قلمداد می شد، امروز شاهد اجرای چنین احکامی نبودیم . اما چرا اعدام “راحله” و راحله ها فاجعه نیست ؟ چرا “سنگسار” هنوز فاجعه نیست و چرا حالا با اجرای احکامی مواجه می شویم که خودمان هم خبر نداشتیم در این قانون مقدس جایی برایشان وجود دارد؟ پرتاب کردن از بالای بلندی؟ قطع دست راست و پای چپ؟ یا حتی “خراب کردن دیوار بر روی متهم” ؟!
گمان می کردیم اعدام بدترین حالت متصوره است در این قانون، که امروز به اجرا در می آید . خبر می رسد از جنوب شرق کشور که چند نفری را دست و پا بریده اند . صد البته دزد و جانی و مخل امنیت و قاچاقچی و … بودند ، این را روزنامه ها می گویند و این که عملیات اجرای قانون با حضور پزشک و در حالتی کاملا بهداشتی صورت گرفته است، این را هم روزنامه ها می گویند. چه تفاوتی می کند به نقل از چه کسی؟ نقل قول یک مقام دولتی است و معتبر. هم قابل چاپ است و هم به اندازه کافی کشش ایجاد می کند . به اندازه “اره ۱، ۲، ۳، ۴، …” جذابیت دارد و همین کافی است برای یک روزنامه .
هیچ کدام از این احکام فاجعه نیستند چون جامعه ما باور ندارد به فاجعه بودنشان، و اگر برای انسان های این خاک هنوز “انسانیتی” قائل باشیم، این حد از بی تفاوتی را قطعا از ازل با خود نداشته اند و وظبفه خطیر جامعه پذیری را بالاخره یک بخش از این دستگاه عریض و طویل باید اجرا کند، و چه چیزی بهتر از رسانه ها، با آن پوشش مسخره استقلال شان از این دم و دستگاه و با آن صفت های پرطمطراق رکن چندم دموکراسی و وجدان بیدار جامعه و دیگر صفات تهوع آور.
تیتر ایران را می خوانم و با خود می گویم گویی روزنامه “ایران” کارهای دیگری هم جز تبلیغ به نفع دولت دارد. هر روز خط به خط گفته های الهام و احمدی نژاد و … را در رابطه با انرژی هسته ای و گاز و برق و نان و کوفت دنبال می کنیم، و از یاد می بریم که جایی در همان روزنامه، صفحه ای است به نام حوادث که به کار شریف آماده سازی اذهان برای اعدام و زندان و قطع دست و پا و … مشغول است . صفحه ای پر از داستان های جذاب “شوهر کشی” . با روایتی که در آن مقتول همیشه مظلوم است و قاتل همیشه ظالم و کیست آن قهرمانی که ظالم را مکافات دهد ؟ “قانون” .
یادمان می دهند، در همین کلاس ها، یا در همان محیط روزنامه، که روزنامه نگار تابع “رسانه” و “سازمان رسانه ای” است و این منطقی به نظر می آید . با وجدان هایش دست آخر می گویند تا آنجا که امکان کار باشد کار می کنیم و بعد تمام، یا شاید به دنبال رسانه ای بروند که خطوط قرمزش منطبق با ایده ها و افکار آنها باشد .
تیتر “اعدام هشت جنایتکار در سحرگاه برفی” شاعرانه است، کوتاه و جذاب و پرکشش، آنطور که یک تیتر باید باشد، اما فاقد عنصری است که از قضا دلیلی بر فلسفه کار نویسنده آن است “انسانیت”.
و امان که بعد از ارتشی و اطلاعاتی و پلیس و نیروی ضد شورش و … چشم مان به “حسن انجام کار” در حیطه روزنامه نگاری هم افتاد . باید تقدیر کرد از روزنامه نگاری که رعایت می کند اصول نانوشته یک رسانه را.
موضوع به نظرم بی اندازه بدیهی می رسد؛ کسی که کشتار قانونی را برای افکار عمومی قابل پذیرش می کند، تفاوتی نمی کند با مردی که زیر پای حکم اعدامی را امضا می کند، چه بسا که کار اولی به مراتب بدتر باشد که راه را برای جنایت های بعدی هموار می کند.
