چرا انسان ؟ نقدی بر برخی از جریانات فمنیستی ؛ برابری طلبی یا برتری طلبی ؟
مساله فمنیسم و گرایشات مختلف آن بحث مهمی است که متاسفانه در ایران ما خیلی جا نیفتاده و از این منظر مورد بررسی قرار نگرفته است . تا آنجا که حتی کنشگران عرصه ی حقوق زنان هم گاها با ترس و لرز از فمنیسم تبرا می جویند و دفاع از حقوق زنان را جدا از مباحث فمنیستی می دانند . در جایی خواندم [ که حتی در کشور های غربی ] دختران جوان با اکراه به سمت فمنیسم گرایش پیدا می کنند وی یکی از دلایل این مساله را تمایلات این دختران به روابط با جنس مخالف [ جنس دیگر ] شمرد .
اما به راستی چه مسائلی باعث می شود عده ای این گونه فکر کنند که حضور در جنبش برابری طلبی به نوعی آنان را به این سرنوشت دچار خواهد کرد. البته افرادی را نیز در پیرامون خود می بینیم که هنگامی که در مورد حقوق زنان صحبت می کنند سعی می کنند در مواجهه با مردان در پاورقی صحبت هایشان این را هم خاطر نشان سازند که فمنیست نیستند.
به موضوع مطرح شده بازگردیم چه عاملی باعث می شود تا این مسائل مطرح شوند ؟
من بخشی از مسئله را به دلیل رویکرد هایی می بینم که با هویت انسانی همانقدر بیگانه هستند ، که روابط مردسالار و قوانین تبعیض آمیز. [ سخن در این جا با کسانی که برای خوش ِ دل عوام از فمنیسم تبرا می جویند نیست]
وجود این گونه رویکرد ها و برخی تصمیمات یک سویه منجر خواهد شد که این ظن پدید آید.
سعی می کنم با چند مثال به تبیین مسئله ی "یک سو نگری " بپردازم.
این مثال ها برگرفته از عینیت جامعه ما هستند و بعضا مورد تایید فمنیست های ایرانی یا حداقل طیب خاطر زنان جامعه ما می شود.
1- اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی کنکور
2- اعتراض به رسمیت نشناختن حق طلاق زنان
در این جا به ذکر چند مسئله به مثابه مسائلی اجتماعی که در زندگی روزانه خویش با آن ها سرو کار داریم می پردازم [ این مسائل بیش تر در ارتباط با زنان عادی جامعه ماست ]
Ladies are frist! 1- ژست ! خانم ها مقدم ترند آقایان
2- تسهیلات تعلق گرفته به زنان در محیط های دانشجویی [ برای مثال تسهیل در انتقال و مهمان و ...]
در ادامه بحث سعی می کنم به شروط ضمن عقد هم بپردازم ...
قبل از بحث پیرامون موارد یاد شده لازم می دانم تا توضیح دهم بنابر آنچه از دید من هویت انسانی است مقوله جنسیت (sexuality) [ و نه لزوما جنس " sex " ] بخش عمده ای از آن ساخته دست تاریخ است برای مثال عرض می کنم آنچه در طول تاریخ گفته اند که مردان دارای قوه تحلیل بالاتری هستند یا توانایی مدیریتی بیش تری دارند یا در مقام قضا به دلیل احساسی بودن زن ها عادل تر خواهند بود ! تا آنجا که شهادت زنان مورد قبول نمی باشد و از آنجا که شرط شهادت وجود دو مرد عادل است این عدم پذیرش شهادت زنان چیزی جز "نفی " امکان "عدل" نزد زنان نیست و این ها همه ریشه در جنسیت دارند.
[شاید برخی بگویند که چرا دانشمندان زن کمتری داریم آنگاه تنها کافی است تا ببینند اولین باری که زنان خواندن و نوشتن آموختند چند سال بعد از مردان بوده است.]
به مثال هایمان برگردیم.
این جا جا دارد بپرسیم هدف از جنبش زنان چیست؟ گرفتن حق زنان یا تغییر برای برابری ؟
شاید بگویید از آن جا که زنان مورد بی حقوقی تاریخی قرار دارند در شرایط فعلی مطالب فوق مفهمومی نزدیک یا یکسان دارند.
باید توضیح دهم ضمن اینکه باید پذیرفت که تاریخ بار ستمش بر دوش زنان سنگینی می کند اما مفهموم تغییر برای برابری وسیع تر از جنبش استیفای حقوق زنان است.
چگونه؟
سعی می کنم از 2 منظر به قضیه نگاه کنم
1- موضع زنان به نابرابری هایی که به نفع زنان است [ البته ظاهری چون در بطن قضیه ای دیگر است که موجب این مسائل می شود]
2- آیا چیزی به عنوان تبعیض مثبت ( + ) جنسیتی داریم یا خیر ؟
درباره مسئله سهمیه بندی جنسیتی کنکور ، هر انسانی با حداقلی از وجدان و انصاف می داند این که مانع از ورود دختران به دانشگاه ها شویم با هر استدلالی خنده دار و پذیرفتنی نیست. در پاسخ کسانی که می گویند زنان بهتر است که بچه داری کنند یا گرما بخش کانون خانواده ! باشند و می گویند این ها همه به هر حال خودش کاری است ( و البته که کار است ) و اجر دارد ولی اجرش نزد ما نیست! باید بدانند تنها از این که این موجودات منقرض نشده اند متعجب هستیم و گرنه این عقاید از عصر پارینه سنگی به جا مانده اند.
" پس در اصل طرح موضوع نه تنها ایرادی نیست بلکه کاملا ضروری است "
[ البته یک انتقاد از شیوه نگرش دختران به مسئله تحصیل در دانشگاه را هم محفوظ می دانم و آن هم ظلم پذیری دختران دانشجوست.
دانشجویان دختری که بر اساس حق طبیعی خود می توانند در هر رشته ای از جمله معدن پذیرش شده و در رشته خود به کار بپردازند بعد از فارغ التحصیلی رشته خود را مناسب کار کردن نمی یابند!؟ ]
به هر حال این مطالب هم نمی تواند بهانه ای جهت تبعیض باشند.
اما یک سوال دارم از جنبش زنان ما !
مسئله خدمت سربازی برای پسران علاقه مند به شرکت در کنکور [ به ویژه در شرایط فعلی در مقطع فوق لیسانس] هم نمونه ای از تبعیض نیست؟ کدام یک از برابری طلبان تا کنون به نقد این قضیه پرداخته اند؟ آیا شما هم نطق برخی زنان را شنیده اید که خدمت برای خوب است مرد می شوند!! بله مرد !! می شوند همان حنسیت ساخته دست بشری که خون انسان را در شیشه کرده است !
در مورد دوم : قضیه حق طلاق را به دلیل بدیهی بودن مسئله [ حداقل برای کنشگران اجتماعی ] اجازه دهید به صرف توضیح این مطلب که قصد بنده از طرح موضوع چیست اکتفا کنم .
چندی پیش دوستی از فعالان حقوق زنان گفتند بگذارید از منظری نو به قضیه حق طلاق بپردازیم. گفتند اعطای حق طلاق به زنان به نفع مردان است و افزودند که غرور مرد نبایند اجازه دهد که زن به خاطر راه های فرار قانونی برای مردان و بر خلاف میل خود و با زور پیش مرد بماند. نگرش صحیحی است اما اجاره دهید کمی اصلاحش کنم من به شخصه آنچه که غرور می نامندش که ظاهرا برای مردان خیلی باید اهمیت داشته باشد را هم جزء صفاتی می بینم که در درونش از آن " مرد باش !! " هایی را دارد که می دانید. اینکه انسان به خاطر غرورش این حق را به زن بدهد چندان جالب نیست اما اینکه وقتی اختیار از روابط زن و مرد سلب شود چیزی جز زندگی ماشینی فارغ از احساس و عشق بر جای نخواهد ماند. لذا از این منظر امری نا پسند است که به " ایده آل " روابط مبتنی بر " عشق " نزدیک تر خواهد بود
از سویی دیگر ظاهرا برای خوشایند زنان امری مثل مهریه در قانون ما وجود دارد آیا زندگی با یک زن از ترس پرداخت مهریه برای زن لذت و رضایت به ارمغان می آورد ؟ آیا پذیرش این مطلب که به نوعی برده داری توجیه شده آن هم در عصر به اصطلاح مدرن نیست [ شاید تمام ابتذال نهفته در این مسئله در ابتذال این هجو نهفته باشد که فردی به خواستگاری دختری می رود که مهریه 10000 سکه برایش از سوی پدرش تعیین شده است داماد به پدرش می گوید پدر جان شبی چند حساب کردی ؟ - به عنوان یک زن بعد از شنیدن این مسئله که هم در اینترنت و هم به صورت اس ام اس مبادله شده است چه احساسی به شما دست می دهد؟ - ]
ضمن اینکه دلیل وجود مهریه و نتایج آن اگر پویش شود نوعی تبعیض دیگر برای زنان است که چیزی جز تنزل زنان به کالایی برای فروش آن توسط خانواده !! نیست حال اگر کسی این مسئله را مثبت می پندارد ... .
اما برویم سراغ موارد اجتماعی مان !
از جمله این حرف که خانوم ها مقدم ترند !
چند سال پیش در برد دانشگاه صنعتی اصفهان مطلبی را خواندم که فکر می کنم تمام حرفی را که می خواهم بزنم موجز بیان می کند.
این خانم در مطلبش با عنوان Ladies are first فحش است در یک جمله همه ی حرف مرا زد یعنی خانم بفرما شما مقدم تر
هستید نه به خاطر انسان بودنتان بلکه به خاطر زن بودنتان و این نگاه بر مبنای جنسیت به معنی توهین اشکار است حال اگر برخی از زنان ما از این دست ترحمات ! یا طبق آنچه در متن آمد تبعیضات مثبت ( + ) راضی هستند که هیچ !
در هر حال فرهنگ جامعه ما هم به صورت غالب به فرم سنتی مردسالاری و هم به این نوع مردسالاری شبه مدرن آلوده است.
در محیط های دانشجویی امر را به خود دانشجویان دختر می سپارم تا متهم به عدم تحمل برتری زنان بر مردان نشوم.
پرسشی را مطرح می کنم و پاسخ را به شما می سپارم .
اینکه برای دانشجویان دختر نسبت به دانشجویان پسر تسهیلات مهمان و انتقال را در نظر می گیرند چه دلیلی دارد؟ ( آیا به دلیل این نیست که این منشا گناه ! به آغوش کنترلی و پر مهر ! خانواده بر گردد؟ )
اینکه در درس خاصی استاد به دانشجوی دختری نمره ای را بدهد که خود نیز معترف است بیش از انتظارش است چه عاملی غیر از توانایی علمی وی موجبات آن را فراهم کرده است؟ آیا نگرشی جنسیتی بر مسائل فوق حاکم نیست ؟
در پایان با ذکر خبری که در چند سال پیش در سایت بی بی سی می خواندم مطلب را به پایان می برم .
گروه فمنیست رادیکال فرانسوی [ اگر اشتباه نکنم به اسم " سگ های نگهبان " ] خواستار حذف واژه ی " دوشیزه " از مکالمات و مکاتبات شد به دلیل آنکه معادل مردانه ندارد [mr و miss و mrs در زبان انگلیسی یا مرد و پسر یا دختر و زن و ... در فارسی و...]
خلاصه آنکه انسان و بازگشت روابط انسان به خودش که نوعی از نقض آن را در مردسالاری شاهد هستیم و شاید بخشی دیگر از آن را در تضاد طبقاتی و مبارزات نژادی می بینیم امری است که دغدغه من است جنبش زنان بخشی از جنبش بزرگ اجتماعی می دانم که برای پاره کردن زنجیر های زنگار بسته از پای آدمی در طول سالیان متمادی در حرکت است .
زنجیر هایی که چیزی برای ما جز " بیگانگی از خویشتن " باقی نگذاشته اند.
در نتیجه این جنبش بخشی از دغدغه ی من و برخی از نیرو های موجود در سطح اجتماع است اما صادقانه بگویم همه ی آن نیست و فکر می کنم نباید باشد آنچه دید " رادیکال " بررسی اجتماع می گوید و به آن معتقدم برای رهایی جامعه همه ی اجزای آن باید آزاد شوند و به دلیل نا کافی بودن نگرش های اکونومیستی [ که مورد توجه برخی از گرایشات مارکسیسم ارتدکس می باشد ] باید بگویم که هر کدام از این اجزاضمن وجود همبستگی در راه رهایی با در نظر گرفتن شرایط خاص و عینی خویش در حال پیمودن این مسیر می باشند . اولین گام در آغاز این راه " آگاهی " خواهد بود امیدوارم منظور خود را بی آنکه متهم به مردسالاری شوم رسانده باشم به امید روزی که فارغ از جنسیت بگوییم :
انسان = انسان
پ.ن 1 : شروط ضمن عقد عبارتند از :
الف. شرط تحصیل
اگر چه حق تحصیل از حقوق اساسی هر فرد است و نمی تواند از تحصیل افراد جلوگیری کرد، اما برای پرهیز از مشکلات احتمالی در این زمینه، عبارت زیر برای درج در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد.
ب. شرط اشتغال
مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.
ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور
مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبی همسر خود می توانند از کشور خارج شوند. با توجه به این که این مساله در عمل مشکلات فراوانی را ایجاد می کند، عبارت زیر به منزله شرط در حین عقد ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج به زوجه، وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است.
د. شرط تقسیم
” این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند... “
اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی
مشابه چنین شرطی در سندهای ازدواج کنونی وجود دارد. ولی تحقق آن منوط به عدم درخواست زن برای جدایی، یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشوئی خود و یا نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست بوده و احراز این موارد نیز بر عهده دادگاه است.
برای ایجاد شرایط مساوی تر میان زن و شوهر در این خصوص، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود( یاد آوری این نکته ضروری است که برای رسیدن به توافق در خصوص این شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه برای تکالیف مالی مرد ـ همچون مهریه ـ از سوی زن موثر و منصفانه خواهد بود) :
زوج متعهد می شود هنگام جدایی ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن ـ نیمی از دارایی موجود خود را ـ اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نماید.
ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق
مطابق قانون، زن تنها در موارد بسیار خاص می تواند از همسر خود جدا شود، این در حالی است که مرد هر زمان که بخواهد می تواند با پرداخت کلیه حقوق زن، او را طلاق دهد.
از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب یکدیگر برای شروع و ادامه زندگی را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پایان دادن به زندگی مشترک نیز، این حق انتخاب برای هر دو وجود داشته باشد.
شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق می تواند موجب ایجاد توازن در حق طلاق باشد. یادآوری این نکته ضروری است که برای حفظ توازن، زن نیز می تواند با گرفتن حق طلاق و همچنین تقسیم مساوی اموال، مهریه را تا حدود زیادی کاهش دهد.
و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق این شرط به صورت زیر مطلوب می باشد:
زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعی و خلع یا مباراتـ به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه کند.
این اجبار قانونی که زن را مکلف به انجام کارها، تعیین حدود خواسته ها و انتظارات و تعیین وظایف خود و شوهرش می کند، نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد. متاسفانه در بسیاری از خانواده های کنونی، تعهد عشق، جای خود را به توانایی کنترل رابطه با سوی شوهر و تمکین زن از او داده است و این جبر تعیین شده قانونی، رابطه عاطفی بین آنان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، لازم است برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد، طرحی نو در اندازیم. این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند.
توضیح : در عین حال که این مسائل در عمل اگر تحقق پیدا کنند باعث اختیارات بیش تر زنان می شود اما همان طور که می بینیم این شروط باعث حذف اصل قوانین که به گفته قوه قضاییه چند پهلو و تفسیر پذیر هستند نشده است و ضمنا نمونه ای از همان دید ترحمی است که مرد به زن ارزانی می دارد.ولی با این حال نفس این قانون گامی به جلو برای تغییر مناسبات نا عادلانه می تواند باشد اما رضایت و اکتفا از دید من منطقی نیست این ها حق طبیعی زن هستند نه قراردادی!!
"فانوس خون "
ضمن تبریک اعلام موجودیت چپ دموکرات که قطعا قدمی به جلو از سوی نیرو های چپ و دموکرات برای نشان دادن آلترناتیوی " عادلانه – چپ – دموکراتیک " می باشد و قدمی است به سوی قد بر افراشتن در برابر کسانی که روحیه سنترالیست و غیر دموکراتیک خود را در زیر نقاب به اصطلاح رادیکالیسمشان که هیچ سنخیتی با رادیکالیسم چپ ندارد می باشد حال آنان هر چه می خواهند بگویند گوش های ما از رفرمیست و اپورتونیست و لیبرال و لفت لیبرال و سوسیال دموکرات و اطلاعاتی و ... پر شده است و از سوی دیگر لیبرال های به اصطلاح پلورالیستی که در بزنگاه حفظ خط قرمز خود که همانا حفظ اقتصاد بازار آزاد و " وضعیت موجود " باکی از ریختن خون انسان ها ندارند و دگماتیسم خود را با پتک هایی به اسم دیکتاتور های چپ و ... پنهان می کنند و در این راه باکی ندارند که از زمین و آسمان مدد جویند – نگاهی به تحلیل های دوستان ما این مساله را به شکل واضحی بیان می کند از تبدیل شدن بخشی از دوستان به ستاد های مردمی مک کین [ لیبرال کلاسیکی که جمهوری اسلامی را با دردسر مواجه خواهد ساخت!!] گرفته تا دعا برای آنکه اندیشه چپ راهی دوزخ شود ، به هر حال برای حامیان گذار بی دغدغه به جهانی همه بازار که تمام چشم امید آزادی خواهیش بازار است و نه انسان چه آلترناتیو دیگری می توان انتظار داشت جز روش های مثل جنگ که روشی کینزی برای نجات رکود بازار است یا تحریم ... .
از مقدمه بکاهیم و بر اصل افزاییم " چپ دموکرات " سعی کرده تا در روز های اخیر نکاتی را پیرامون ابهامات موجود بیان کند که در ذهن اینجانب سوالات و شاید انتقاداتی را برانگیخت که قطعا دوستانم می پذیرند که برای تبین بهتر مواضعشان بسیار مفید خواهد بود.
مسائل قومی :
برای بیان این مساله که مساله مهم و ملموس جامعه کنونی ماست ابتدا به خلاصه ای از دیدگاه خودم در این زمینه می پردازم خوشبختانه مساله قومی مساله ایست که در تجربه نا کامل سوسیالیستی یعنی حکومت شوروی هم مطرح بوده است.
لنین در جزوه ای به نام " پیرامون حق تعیین سرنوشت ملل " به بررسی این مطلب می پردازد.
مساله استقلال لهستان از یک سو و رد دفاع از حقوق ملی و ذبح آن به پای هدف اولی تر " وحدت انترناسیونالیستی " مسائلی است که در این جزوه مورد بحث قرار می گیرد. اینجا به نظر من ما باید از دو دیدگاه به مساله نگاه کنیم از نگاه نیرویی چپ در میان جامعه ای که خصوصیات ناسیونالیستی دارد و برای احقاق حقوق قومی – ملیتی خود مبارزه می کند و در نگاهی دیگر نیروی چپی که در مقام دولتی یا اکثریتی یا آن جامعه ای است که باید به نوعی امتیاز دهنده ( یا به بیان صحیح تر به رسمیت شناساننده حقوق ملل یا اقوام تحت ستم باشد)
موضع چپ در مورد مسائل قومی بسته به اینکه از چه منظری دیده شود در 2 چارچوب کلی زیر (شاید) قابل خلاصه باشد:
1- ما به عنوان نیرویی چپ با خط کشی هایی که با ذات انسانی بیگانه است مخالفیم و معتقدیم هیچ نژادی بر نژادی دیگر و هیچ ملیتی بر ملیتی دیگر برتری نداشته و مختصات های ملی و قومی اعمم از زبان ، مکان زندگی و ... ساخته اجتماع و به نوعی " جبری " هستند و در نتیجه نمی توانند ملاک قضاوت ارزشی و برتری باشند. اعتقاد ما این است که انسانی ترین و پایدارترین جهان ممکن آن جهانی است که بی مرز و خط کشی باشد . - * استفاده از ما بر حسب عادت است شما بهتر است "من" بخوانید- و باز به عقیده من این امر نافی وجود تکثر فرهنگی نیست چون لزوما عادلانه ترین جهان ، جهانی نیست که همه ساکنان آن یکسان باشند!
2- از سویی دیگر ما به عنوان نیرویی چپ "باید" با سانسور به هر شکل و در هر سطح آن مخالف باشیم بیان عقاید و ترویج عقاید حتی در یک شکل تفرقه آفرین – شوونیستی و تجزیه طلبانه امری نیست که بر حسب راه فراری تاریخی به اسم شرایط خاص موجود مشروعیتی برای جلوگیری از بیان آن باشیم تنها را مقابله با این مساله " به قول مارکس سانسور حقیقی که همانا نقد است و از طریق آزادی مطبوعات ممکن می شود می باشد " لذا نیروهای چپ باید با این مسائل ارتجاعی و شوونیستی چه در فرم پان ایرانیستی و چه پان ترکیستی و پان کردی و ... مقابله کنند .
اما از دیگر سو نیرو های چپ در راستای حق آزادی عقیده و بیان آن و از سویی دیگر به رسمیت شناختن حق قومی و ملیتی اقوام
و بر اساس حق انتخاب انسان های ساکن در آن مناطق و "حق طبیعی تعیین سرنوشت آن ها " با خواسته های آن ها حتی اگر مخالف با اصول و عقاید انترناسیونالیستی و چپ ما باشد موافقت کنند که لزوما موافقت با یک امر به معنی اعتقاد به آن نیست.
به مقاله لنین بر می گردیم این مقاله به نظر من مقاله ارزشمندی است که هنوز ارزش خوانده شدن ، بحث و بررسی را دارد.
لنین در سال 1916 که البته در قدرت نبود با شهامت سخن از حق تعیین سرنوشت ملل حتی تا مرز استقلال و خودمختاری دفاع می کند.
ما ضمن اینکه تجزیه طلب نیستیم و مخالف ایدئولوژی های ناسیونالیستی ، شوونیستی و نژادپرستانه هستیم و می دانیم به خصوص در شرایط واقعا موجود – و حتی در گذشته – میل سرمایه داری جهانی بر این بوده است با پاره پاره کردن کشور ها قدرت آن ها را تضعیف کند. نمونه بارز این مساله را در " بالکان " دیدیم و یا در تبت مشاهده می کنیم و فرا تر از آن حتی در ایران خودمان !
خبرهای مشکوک مبنی بر حمایت های آمریکا از حزب حیات آزاد کردستان – پژاک – یا دفاع آمریکا از گروه ریگی در بلوچستان یا دعوت نهاد های آمریکایی از تجزیه طلبان ایران در آمریکا برای برگزاری سمینار ها همه نشان از علاقه مندی دول امپریالیست امروز دنیا برای تجزیه کشور هاست .
اما در اینجا سوالی مطرح خواهد شد که پاسخ به آن تعیین می کند که باید کجا بایستیم!
ما در چارچوب ایدئولوژی فرا ملیتی خود و ضدیت با دامن زدن به شکاف های ملی – قومی و مذهبی و ایجاد حکومت بر اساس این مسائل در مورد زیر چگونه و از چه دیدگاهی باید به قضاوت بنشینیم؟؟
کوزوو
مردم کوزوو در رفراندومی به استقلال کوزوو از صربستان رای دادند تنها آمریکا و یک کشور دیگر(؟) از استقلال حمایت کردند – در همان لحظات اولیه – حال ما به عنوان یک نیروی چپ چه واکنشی باید به این قضیه نشان دهیم؟
مطمئنا ما با دمیدن به آتش زیر خاکستر قومی گرایی که به گر گرفتن تضاد های شوونیستی و نژادی می شود مخالفیم هنوز خاطره جنگ بوسنی با صرب ها در خاطر اکثر ما باقی است و حاصل این نیز چیزی جز تکرار چند باره نسل کشی و ... نخواهد بود. لذا با این مساله که با تحریکات امپریالیستی انجام شده است مخالفیم. اما بر اساس حق تعیین سرنوشت ملل کوزوویی ها ولو با تحریک آمریکا حق استقلال خواهی را دارند یا نه؟ [ البته در این زمینه به 2 مساله باید توجه شود نخست آنکه انتخابات برگزار شده کلیه معیار های یک رفراندم آزادانه را داشته یا نه – که متاسفانه در این زمینه اطلاع کافی ندارم – و دوم آنکه مخالفان الحاق که عموما صرب هستند در آینده چه وضعیتی خواهند داشت]
پیرامون نظر دوستان " چپ دموکرات " :
دوستان ما در خلاصه ای که پیرامون این مساله گفتند تنها به این مساله پرداختند که دلیل گرایشات گریز از مرکز ملیت های ایرانی نبود جامعه مدنی و سرکوب شدید دولتی در سالیان گذشته است و همچنین به دلیل عدم توزیع عادلانه ثروت در مناطق و نیز ایدئولوژی حاکم که شهروندان را به درجات مختلف تقسیم می کند می باشد . ما حقوق فومی را به رسمیت می شناسیم با ناسیونالیسم و راسیسم هم آوایی نمی کنیم .
تنها نکته ای که باید از دوستانمان بپرسیم و از همه نیرو های دموکرات چپ این است که اگر آوای ساکنان این مناطق هم آوای ما نباشد آن گاه تکلیف چیست؟ به نظر من پاسخ به مدل کوزوو می تواند پاسخ این مساله هم باشد.
در مورد لنین که مثالش در بالا رفت و جزوه مترقی " حق تعیین سرنوشت " را در موضع اپوزیسیون نوشت متاسفانه در مقام عمل در سال های پس از 1917 در مقام رهبر انقلاب چندان به گفته خود پایبند نماند و تحت این عنوان که تحت حاکمیت ضد انقلاب حق تعیین سرنوشت هم مفهومی ندارد با تفلیس و ورشو آن کرد که می دانید.
امیدوارم سعی نکنیم راه توجیهی برای خود پیدا کنیم و نتیجه بگیریم حرف های خوب برای کتاب هاست و مواقعی که در قدرت نیستیم!!
مساله ناسیونالیسم و آلترناتیو های موجود برای کشور ما بحث مفصل است که شاید در آینده بتوانیم به آن بهتر و مناسب تر پاسخ دهیم.
در مورد مساله زنان:
در اینجا تنها به پرسشی پیرامون سقط جنین می پردازم:
گفته اید: " اما در مورد سقط جنین به نظر ما بر اساس شرایط و تبصره مجاز میباشد "
تنها سخنی که دارم این است که آیا وجود قانون و تبصره به حل معضلات سقط جنینی تحت حاکمیت فعلی کمکی کرد یا باعث بحرانی تر و زیر زمینی شدن این مساله شد؟ البته با توضیحاتی که دادید سطح این مساله بسیار کاهش پیدا خواهد کرد اما در مورد همان اندک استثنا هایی که شرایط و تبصره ها آن را محدود می کند در صورتی که فرد قصد سقط جنین داشته باشد چه تبصره ای می تواند مانع از تصمیم وی شود ؟ آیا ما نا خود آگاه راه را برای زیر میزی و زیر زمینی شدن دوباره قضیه کمی باز نمی گذاریم؟ آیا بهتر نیست روش های آگاهی بخشی که اشاره کردید – در حوزه بارداری و ... – جای این شرایط و تبصره ها را بگیرد؟؟
با درود مجدد و آرزوی موفقیت و اعتلای نیروهای دموکرات چپ ایران امیدوارم انتقادات من بتواند کمکی در پیمودن با اقتدار راهی که در پیش گرفته اید باشد.