بررسی آماری برخورد رسانه های خبری غربی با مساله اسرائیل – فلسطین
رویکرد رسانه های غربی به مساله فلسطین و اسرائیل نمونه ای بارز از آن چیزی است که می توانیم آن را فریب اذهان یا جهت دهی به اذهان بنامیم.
احتمالا ما هم از طریق رسانه های فارسی زبان ، بار ها شاهد بوده ایم که در بیان اخبار مربوط به این مناقشه این گونه عمل می شود که کشته های فلسطینی با عناوینی مثل ستیزه جو ، پیکارجو ، عضو سازمان نظامی ... و ... یاد می شوند یا به عنوان مثال در حمله هوایی که با هدف یکی از همان ستیزه جویان فوق انجام شده است چند فلسطینی کشته شده اند .
صدای فارسی آمریکا ، از جمله رسانه هایی است که این روز ها به لطف نبود آلترناتیوی رسانه ای و با برخی تبلیغات داخلی به نوعی به یکی از منابع مورد استفاده مردم ایران برای پیگیری خبر ها بدل شده است .
نحوه پوشش خبری تحولات فلسطین توسط این رسانه کاملا تبعیض آمیز و جهت دار است در یکی از این موارد به گزارش این رسانه در مورد تبادل اسرای لبنانی با اجساد سربازان اسرائیلی می پردازیم.

"... امروز قرار است که تروریست لبنانی سمیر قنطار که به جرم کشتن شهروندان اسرائیلی از جمله خرد کردن جمجمه دختری 4 سال در حبس به سر می برد با جنازه 2 سرباز اسرائیلی مبادله شود هر چند که اتهام قتل کودک اسرائیلی را نپذیرفته است ... "
" لبنانی ها با این روز مثل یک جشن ملی برخورد کرده اند ... "
" اما در سویی دیگر در اسرائیل مساله به شکلی دیگر است"
چاشنی این گزارش مصاحبه ای با شیمون پرز ، پدر و برادر سربازان کشته شده اسرائیل و برخی از مردم اسرائیل می شود و با این جمله دلسوزانه پدر سرباز اسرائیلی تمام می شود که لبنانی ها که در این جنگ صد ها نفر از مردم خود را به کشتن دادند و ساختار های اقتصادی خود را نابود کردند از چه چیزی خوشحال هستند
این رسانه – البته بنا به فارسی بودن خود کمی ناشیانه – جای مخاطب خود فکر می کند و نتیجه هم می گیرد .
باید همه ما از این مطلب بفهیم لبنانی هایی که جنگی خانمان سوز به راه انداختند !! از آزادی یک تروریستی که جمجمه ی کودکی 4 ساله را خرد کرده خوشحال هستند و مثل یک عید ملی از آن استقبال می کنند در حالی که اسرائیلی ها غمگین برای تسکین روح خانواده های داغ دیده خود جام زهر آزادی این تروریست ها را نوشیده اند.
این رسانه ها در شرایطی از غم اسرائیل و شادمانی لبنان در آزادی تروریستی که متهم به قتل کودکی اسرائیلی است در عناوین متعددی یاد می کنند (که لبنانی ها از بازگشت تروریست خویش شادمانند! ) به راحتی از اخبار مربوط به قتل کودکان فلسطینی می گذرند.

برای مثال رادیو فردا در 3 عنوان :
3:33 مبادله زندانیان اسراییل و حزب الله لبنان ساعاتی پیش انجام شد
14:52 برگزاری مراسم تدفین جنازه سربازان اسرائیلی
19:41 جنازه سربازان اسیر حزب الله به خاک سپرده شد
صدای فارسی آمریکا و بی بی سی (شادمانی در لبنان، نگرانی در اسرائیل ) نیز در اخباری به ذکر این مساله پرداختند
نکته مشترک تمامی این مطالب اندوه اسرائیلی ها ، شادمانی لبنانی ها و سابقه اتهامات سمیر قنطار است.
این رسانه های دلسوز اما از اخبار فلسطین به راحتی چشم پوشی می کنند.
به عنوان مثال در تاریخ 29 جولی سال 2008 یک کودک 10 ساله فلسطینی احمد یوسف موسی بر اثر اصابت گلوله اسرائیلی ها به سر وی کشته شد بر اساس گزارش شاهدان عینی این اتفاق در نزدیکی روستایی فلسطینی و در هنگامی که تعدادی از جوانان و نوجوانان قصد داشتند تا سیم خاردار هایی که توسط اسرائیلی ها در حریم روستا ایجاد شده بود را برطرف کنند. این شلیک بدون حتی اخطار منجر به قتل این کودک فلسطینی شد.
رسانه هایی که تماما بخشی از مقالات مربوط به آزادی اسرای لبنانی را به پیشینه اتهام یکی از آزادشدگان در مورد قتل کودکی اسرائیلی اختصاص داده بودند به راحتی از این خبر چشم پوشی کردند و این تنها یکی از انبوه سانسور خبری اخبار به نفع اسرائیل است.
در اینجا به بررسی آماری برخورد رسانه های غربی در سه بخش ؛ خبرگزاری ها ، روزنامه ها و رسانه های دیداری می پردازیم
1 ) خبرگزاری ها
:AP
APیکی از بزرگترین منابع اخبار جهان برای آمریکایی هاست مطابق با ادعایAP، این رسانه قدیمی ترین و بزرگ ترین سازمان خبری است و تعداد زیادی از نشریات از این رسانه برای اخبار بین المللی خود استفاده می کنند .
سایت آمریکاییifamericansknew1 که به تحلیل آماری مطالب منتشره توسط این رسانه پرداخته است. از اطلاعات آماری سایت سازمان معتبر اسرائیلی حقوق بشربه نام B`Tselem2 استفاده کرده است.
سایت ifamericansknew تمرکز آماری خود را بر تیتر ها و سطر های اول اخبار بدست آورده است زیرا که بر اساس نظر سنجی ها ، عده زیادی از مراجعه کنندگان تنها این عناوین را مطالعه می کنند ( در بسیاری از مواقع گزارش کامل توضیح همان موارد است ).
همان طور که گفته شد رسانه های خبری تحت عناوینی مثل ستیزه جو ، پیکار جو و... از نیرو های فلسطینی یاد می کنند و معمولا در گزارشات خود از عباراتی مثل این ؛ کشته شدن در نتیجه درگیری ، به دنبال تعقیب عضوی از گروه نظامی ... و غیره استفاده می کنند.
بر اساس تحلیل گزارش آماری مذکور در 47 مورد از بیان اخبار کشته های فلسطینی AP این مساله را نتیجه درگیری ( clash ) عنوان کرده است این تعداد برای اسرائیلی ها برابر صفر بوده است.

نکته ای دیگر که در مورد رسانه های خبری جریان غالب می توان به آن اشاره کرد ، سعی در سانسور اعتراضات مسالمت آمیز فلسطینی هاست .
بر همین اساس در سال 2004 میلادی تعداد 79 راهپیمایی کاملا مسالمت آمیز برگزار شد که هیچ کدام از آن ها تحت پوشش AP قرار نگرفت.
اخبار و اطلاعیه های مربوط به سازمان های بین المللی و حقوق بشری در مورد از دیگر موارد
سانسور ، گزینش
مساله فلسطین و اسرائیل می باشد که یا سانسور می شوند و یا در مواردی جالب تنها به رسانه های غیر آمریکایی ارسال می شوند3 .
جدولی که در ذیل می آید مقایسه آمار واقعی و آماری است که از اخبار متشره AP بدست آمده است.
|
2004 |
اسرائیلی |
فلسطینی | |
|
تعداد حقیقی کشته ها4 ( در همه رده های سنی ) |
108 |
821 | |
|
تعداد کشته ها (گزارش شده AP) |
141 |
543 | |
|
کشته های گزارش شده ( به درصد ) |
130.6 % |
66.1 % | |
|
نسبت گزارش شده کشته های فلسطینی و اسرائیلی |
2.0 : 1 | ||
|
| |||
|
تعدادحقیقی کودکان5 کشته شده |
8 |
179 | |
|
تعداد گزارش شده کودکان کشته شده |
9 |
27 | |
|
تعداد تکرار در گزارش کودکان کشته شده |
2 |
3 | |
|
کشته های گزارش شده ( به درصد ) |
112.5 % |
15.1 % | |
|
نسبت گزارش شده کودکان کشته شده فلسطینی و اسرائیلی |
7.5 : 1 | ||


2) روزنامه ها :
NYT
New Yorke Times
|
2004 |
اسرائیلی |
فلسطینی |
|
تعداد حقیقی کشته ها ( در همه رده های سنی ) |
107 |
818 |
|
تعداد کشته ها (گزارش شده نیویورک تایمز ) |
159 |
334 |
|
کشته های گزارش شده ( به درصد ) |
149 % |
41 % |
|
نسبت گزارش شده کشته های فلسطینی و اسرائیلی |
3.6 : 1 | |
|
| ||
|
تعداد حقیقی کودکان کشته شده |
8 |
176 |
|
تعداد گزارش شده کودکان کشته شده |
4 |
12 |
|
کشته های گزارش شده ( به درصد) |
50 % |
7 % |
|
نسبت گزارش شده کودکان کشته شده فلسطینی و اسرائیلی |
7.3 : 1 | |
شاید با در نظر گرفتن تیتر ها و سطور اول به نظر برسد که این آمار دقیقی نمی تواند باشد
سایت اگر آمریکایی ها می دانستند 6 در حد فاصل 28 ژوئن 2004 الی 27 جولی 2004 به بررسی کامل متون و گزارشات منتشره به وسیله نیویورک تایمز پرداخته که نتایج زیر از آن بدست آمده است :
|
28 ژوئن 2004 الی 27 جولی 2004 |
اسرائیلی |
فلسطینی |
|
تعداد دقیق کشته ها |
7 |
60 |
|
تعداد کشته های گزارش شده در تیتر و سطر های اول نیویورک تایمز |
7 |
20 |
|
درصد تعداد کشته های گزارش شده در تیتر و سطر های اول |
100 % |
33 % |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
3.0 : 1 | |
|
تعداد کشته های گزارش شده در 5 سطر اول گزارشات |
11 |
20 |
|
درصد تعداد کشته های گزارش شده در 5 سطر اول گزارشات |
157 % |
33 % |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
4.7 : 1 | |
|
تعداد کشته های گزارش شده در کل متن |
18 |
49 |
|
درصد تعداد کشته های گزارش شده در کل متن |
257 % |
82 % |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
3.1 : 1 | |
آمار مربوط به کودکان کشته شده در بازه زمانی فوق :
|
28 ژوئن 2004 الی 27 جولی 2004 |
اسرائیلی |
فلسطینی |
|
تعداد دقیق کودکان کشته شده |
1 |
18 |
|
تعداد کودکان کشته شده گزارش شده در تیتر و سطر های اول نیویورک تایمز |
1 |
2 |
|
درصد تعداد کودکان کشته شده گزارش شده در تیتر و سطر های اول |
100 % |
11% |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
9.0 : 1 | |
|
تعداد کودکان کشته شده گزارش شده در 5 سطر اول گزارشات |
2 |
3 |
|
درصد کودکان کشته شده گزارش شده در 5 سطر اول گزارشات |
200% |
17% |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
12.0 : 1 | |
|
تعداد کودکان کشته شده گزارش شده در کل متن |
4 |
7 |
|
درصد تعداد کودکان کشته شده گزارش شده در کل متن |
400% |
39% |
|
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی |
10.3 : 1 | |
چند نکته در مورد گزارشات نیویورک تایمز :
نکته قابل توجه این است که با مقایسه آمار ها در میابیم که در گزارشات مربوط به اسرائیلی ها سعی شده است که اهمیت بیش تری به کودکان کشته شده نسبت به کشته های بزرگسال داده شود به
گونه ای که در حد فاصل 29 ماه سپتامبر 2000 تا 28 سپتامبر سال 2001 درصد کلی کشته ها گزارش شده در تیتر و سطر های اول گزارشات 119 درصد در حالی که این مقدار برای کودکان اسرائیلی 125 درصد می باشد این مقدار برای فلسطینی ها 42 درصد در مقابل 18 درصد می باشد که تنها برداشتی که از این مساله می توان داشت تلاش رسانه های جریان غالب برای پنهان کردن جنایات اسرائیل علیه غیر نظامیان فلسطینی یا حداقل کم رنگ کردن آن نسبت به موارد مشابه آن است.
3) رسانه های خبری ( دیداری ) :
برای جلوگیری از اطاله کلام تنها به گزارش جدولی اخبار رسانه هایABC،CBS،NBCدر مورد پوشش خبری وقایع سال مشابه 2004 می پردازیم:
|
فلسطین |
اسرائیلی |
کلیه کشته ها سال 2004 |
|
821 |
107 |
|
|
ABC | ||
|
322 |
168 |
تعداد کشته های گزارش شده |
|
39.2 % |
157.0 % |
درصد کشته های گزارش شده |
|
4.0 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | |
|
CBS | ||
|
227 |
112 |
تعداد کشته های گزارش شده |
|
27.6% |
104.7% |
درصد کشته های گزارش شده |
|
3.8 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | |
|
NBC | ||
|
287 |
165 |
تعداد کشته های گزارش شده |
|
35.0 % |
154.2 % |
درصد کشته های گزارش شده |
|
4.4 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | |
|
فلسطینی |
اسرائیلی |
کودکان کشته شده 2004 | |
|
179 |
8 |
| |
|
ABC | |||
|
20 |
8 |
تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
11.2 % |
100.0 % |
درصد تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
9.0 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
|
CBS | |||
|
7 |
4 |
تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
3.9 % |
50.0 % |
درصد تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
12.8 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
|
NBC | |||
|
18 |
8 |
تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
10.1 % |
100.0 % |
درصد تعداد گزارش شده کودکان کشته شده | |
|
9.9 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
|
فلسطینی |
اسرائیلی |
کلیه کشته ها ( گزارش شده در عناوین خبر ها ) 2004 | |
|
821 |
107 |
| |
|
ABC | |||
|
78 |
98 |
تعداد کشته های گزارش شده | |
|
9.5 % |
91.6 % |
درصد کشته های گزارش شده | |
|
9.6 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
|
CBS | |||
|
96 |
59 |
تعداد کشته های گزارش شده | |
|
11.7 % |
55.1 % |
درصد کشته های گزارش شده | |
|
4.7 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
|
NBC | |||
|
165 |
77 |
تعداد کشته های گزارش شده | |
|
20.1 % |
72.0 % |
درصد کشته های گزارش شده | |
|
3.6 : 1 |
نسبت کشته های گزارش شده اسرائیلی به فلسطینی | ||
نکته جالب عدم ذکر تجمعی کشته های طرفین ( به عنوان مثال در سال مورد مطالعه 2004 ) است این در حالی است که مرتبا از زبان این رسانه ها بار ها ذکر شده است که در سال 2004 " صد ها اسرائیلی کشته شدند " امری که در واقعیت به نسبت بسیار بزرگ تری در مورد فلسطینی ها رخ داده بود (821 در مقابل 107 مورد) و این امر تنها برای کم رنگ کردن خشونت در قبال فلسطینی ها و بر جسته کردن خشونت علیه اسرائیلی هاست.
البته این مساله محدود به چند رسانه خاص نمی شود برای مثال سی ان ان یا بی بی سی و یا هر شبکه خبری دیگر جریان غالب می توان موارد فراوانی از این تبعیض عامدانه را مشاهده کرد
برای مثال سی ان ان در جریان جنگ اسرائیل علیه لبنان به سانسور و کم رنگ کردن فاجعه کشته شدن بیش از 50 شهروند لبنانی که در تاریخ 14 جولی 2006رخ داد می پردازد به گونه ای که این شبکه در
اخبار های خود در ساعات :
10:31 ، 02 : 11 صبح و 12: 09، 12:19، 1:00، 1:30 ، 1:52 ، 2:00 ، 2:17 ، 2:30 ، 2:50 ، 4:04 بعد از ظهر، بدون اشاره به کشته شدن بیش از 50 لبنانی به کشته شدن یک غیر نظامی اسرائیلی پرداخته است. و تنها در ساعت 12:05 بعد از ظهر به کشته شدن بیش از 45 شهروند لبنانی اشاره می کند که برنامه از سی ان ان بین المللی پخش می شود و در تمام بخش های خبری مرکز آمریکای سی ان ان سانسور می شود7 .
این شبکه تظاهرات جهانی بر علیه تجاوز اسرائیل را هم که در کشور هایی از قبیل مراکش تا اندونزی ، روسیه ، بریتانیا ، اسکاتلند ، آلمان ، فرانسه و حتی اسرائیل برگزار می شود را سانسور می کند.
یا در مورد بی بی سی ، اوون گیبسون کارشناس رسانه در مقاله ای که در گاردین چاپ می کند ( گاردین 3 می 2006 ) در این مقاله بر اساس گزارش مستقل منتشر شده در مورد پوشش خبری بی بی سی به بیان این نکته می پردازد که پوشش خبری بی بی سی در مورد مناقشه اسرائیل – فلسطین گمراه کننده است و نوعی تبعیض سیستماتیک در این پوشش وجود دارد که باعث می شود سختی های مردم فلسطین تحت اشغال اسرائیل به شکلی مناسب گزارش و منعکس نشود.
در این بین تکلیف رسانه هایی مثل فاکس نیوز روشن است.

در یک جمع بندی می توان موارد زیر را به صورت کلی در مورد نحوه پوشش این رسانه ها از مساله فلسطین و اسرائیل بیان کرد :
1- تبعیض سیتماتیک در پوشش نقض حقوق انسانی فلسطینی ها نسبت به موارد مشابه در مورد اسرئیلی ها.
2- برجسته سازی اخبار مربوط به کشته و زخمی های اسرائیلی نسبت به فلسطینی ها از طریق تکرار کشته های اسرائیلی، حذف کشته های فلسطینی و گزارش اخبار مربوط به تلفات اسرائیل در عناوین و سطور اول ، توضیح کشته های اسرائیلی به عنوان افرادی غیر نظامی و بر اساس اقدامات تروریستی و معرفی کردن کشته های فلسطینی با عناوینی مثل کشته شده بر اثر درگیری ، در پاسخ به حملات به مواضع اسرائیلی ، به دنبال تعقیب عضوی از گروه نظامی ... ، یا عنوان عضو گروه پیکارجوی ... ،
یا ستیزه جوی ... .
|
Table 2 : killed children since 2000
|

4- سانسور اقدامات و اعتراضات مسالمت آمیز فلسطینی ها به منظور خشن معرفی کردن آن ها.
5- سانسور آکسیون های اعتراضی علیه اقدامات جنگ طلبانه و تروریستی دولت اسرائیل.
6- سانسور اطلاعیه ها و گزارشات نهادهای حقوق بشری در محکومیت دولت اسرائیل.
7- از دیگر روش ها برای گمراه کردن اذهان عمومی بیان تجمعی تعداد کشته ها و زخمی ها بدون تفکیک بر اساس فلسطینی یا اسرائیلی بودن آن ها که تنها برای سرپوش نهادن بر عمق نا برابری در زیر پا نهادن حقوق انسان ها از سوی طرف اسرائیلی نسبت به طرف فلسطینی می باشد.
در این مقاله تلاش بر این بوده است که به بررسی آماری پوشش رسانه های مختلف جریان غالب در مورد مساله فلسطین و اسرائیل پرداخته شود و در این بین از رسانه های مختلف اعم از خبرگزاری ، رسانه های تصویری و روزنامه ها استفاده شده است. برای این منظوراز یافته های آماری سایت های پیگر مساله فلسطین ( به خصوص در مورد پوشش رسانه ای مساله فلسطین) بهره گرفته شده است. امید است که این مقاله توانسته باشد هدف خود مبنی بر نمایش عمق این تبعیض سیستماتیک- البته به شکلی موجز- را برآورده کرده باشد.
پی نوشت :
1- سایت ifamericansknew.com
2- برای اطلاعات بیش تر به BTselem.org مراجعه کنید.
3- مثلا گزارش سازمان بین المللی دفاع از کودکان که مرکزیت آن در کشور سوئد است که در گزارش خود در سال 2004 گفت 373 نفر از کودکان فلسطینی زیر 18 سال در مراکز بازداشت موقت و یا زندان های اسرائیل به سر می برند. این داستان به رسانه های آمریکایی ارسال نشد.
4- این تعداد کشته ها بدون در نظر گرفتن کسانی است که بر اثر تاخیر در ارسال دارو یا به دلیل توقف در پایگاه های ایست وبازرسی اسرائیلی ها جان باخته اند. با درنظر گرفتن این تعداد ( بر اساس آمار حلال احمر فلسطین ) 881 نفر کشته شده اند.
5- بر اساس معیار های بین المللی کودک به کسانی اطلاق می شود که 17 سال یا کمتر دارند.
6- همان پی نوشت شماره (1)
7 – سایت http://www.pmwatch.org
از ایدئولوژی "زندگی" از امید مهرگان
فریاد پشگان از مازیار سمیعی منتشر شده در سرپیچ سوم


نفی اثباتی !
تاملی در تبلیغات سرمایه داری و آنچه ما باید انجام دهیم
.................................................................................
مازیار عزیز در چند خط آخر مقاله فریاد پشگان که - مثل همیشه مقاله خوبی بود – به نکاتی اشاره کرد که برای من یادآور مقاله ایدئولوژی زندگی امید مهرگان بود.
این که سرمایه داری به طور مثال در مورد میل جنسی به ما نشان می دهد که چگونه ، با چه روشی ، با چه کسی ، که چه خصوصیاتی باید داشته باشد و ... و... و...
از میل جنسی تان لذت ببرید شکی در آن نیست
از ملکه های زیبایی و دختران شایسته گرفته ، نمایشگاه مد تا پلی بوی و هر سالن س.کس و فیلم و مجله ای.
انسان به عنوان موجودی مختار تبدیل می شود به دستگاهی که مطابق برنامه ای که برای او می نویسندلذت می برد ، فکر می کند ، عاشق می شود و ...
اما
مساله مورد نظر من اشاره ای بود از تو پیرامون مواد مخدر :
" پای خود پروژه لذت میلنگد. نخست به این دلیل ساده که نظام طبقاتی مروج زندگی و لذت، خود عمدهترین مانع زندگی و لذت برای طبقات فرودست است و درواقع برای اکثریت افراد لذت بردن در گروی انهدام آن خواهد بود. حتی اگر فقر مانع لذت نشود، سرمایه داری نمیتواند تحقق میل همگان را تحمل کند. انفجار لذت طبیعتا بر کارایی و بهرهوری اثر منفی خواهد گذاشت. به این ترتیب افراد از بسیاری لذایذ منع میشوند. مواد مخدر و داروهای محرک، روابط جنسی افراطی و... به عنوان اعمال «پر خطر» ممنوع میشوند. دیگر منابع لذت نیز تا حدی اعتدالی و ایمن مجال بروز دارند. شما همواره باید مراقب خورد و خوراکتان باشید. "
که ناخود آگاه من را به یاد مقاله ایدئولوژی زندگی امید انداخت
از میان تردید هایم 2 مورد را انتخاب می کنم
1- مواد مخدر 2- ایدز ( که مهرگان به آن اشاره کرده بود)
اولی :
در مقاله یادی از " هیپی ها " کردی: ".(در مورد مشابه یعنی هیپیسم، سهولت تبخیر هسته سختاش آنرا از جنبشی اعتراضی و رادیکال به کالایی ویترینی و توریستی تبدیل کرده است.)"
سال های پر خاطره دهه 60 میلادی ؛ هیپی ها ، جریان ضد فرهنگی ، می 68 و ...
ایدئولوژی نوینی که جامعه ای "نو" طرح ریخته بود تا در آن جنگ معنایی نیابد
آیا این آگاهی یا " ایده " عالی نمود عملی هم یافت ؟ بله اما دستاورد جامعه هیپی برای ما چه بود؟ ایراد کار کجا بود؟ یک سوال دارم اگر قرار باشد در راستای دهن کجی به ایدئولوژی سرمایه داری که محدود کننده لذت است بخواهیم در نفی آن خود را اثبات کنیم و با رفتن مثلا به سمت ترویج استفاده از مواد مخدر چه چیزی عایدمان می شود؟ در کنار آن ایدئولوژی و آرمان ناب – وجهه مثبت جریان ضد فرهنگی – ال اس دی برای آنان چه ارمغانی داشت؟ آیا این نیروی عظیم انسانی در جهت تغییر نظم موجود حرکت کرد؟ یا نظم مطلوب خود را در توهمات ال اس دی ساخت و به آن خو کرد؟قصد ندارم آیه وار برای تصدیق نظر خودم سخنی از مارکس بیاورم اما هدف ما از مبارزه با کلیه اشکال از خودبیگانگی انسان چیست؟ جز بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود او ؟ اینجا برای تاکید
بر سخنم قسمتی از اول مقدمه ای بر نقد فلسفه حق هگل را از مارکس می آورم . هدف مارکس از مبارزه با مذهب که رایحه معنوی جهان بی روح ماست چه بود؟جز الغای مذهب به عنوان سعادت خیالی مردم وطلب سعادتی واقعی برای آنان است و چه جالب که مارکس مذهب را افیون مردم می دانست.
افیون که در کلام مارکس اسم دلالتی است که بر مذهب دلالت می کند در کلام من در نقش مدلول خود جای می گیرد اگر مذهب تنها روح انسان را مصلوب می کرد مواد مخدر نه تنها روح که جسم او را هم.
در این میان سوال دیگری هم پیش می آید رفیق.
سود سرشار مواد مخدر نصیب چه کسانی می شود ؟ باید پوستر های یونیسف را باور کنیم یا آنچه بی پرده در جامعه هویداست؟ جز این است که هروئین در کارخانه های سرمایه داران ساخته می شود ، سرمایه اش پول سیاهی است و مبادله اش در بازاری انجام می شود که میلیتاریسم از آن صیانت می کند و اگر زمانی مارکس می گفت کارگران به وضعی دچار خواهند شد که بر اثر تقسیم کار و بیگانگی کار انسان به موجودی تبدیل می شوند که زندگی اش وابسته به خواست سرمایه دار است و حقوقش نانی است تا او را زنده نگه دارد کارگران این صنعت پر درآمد تعبیر کلام مارکس هستند. کارگرانی که قاچاقچیان انسان این مدیران صنعت مواد مخدر از میان جهان فقر به خدمت می گیرند و در تقسیم کاری حساب شده زنان را به بازار س.کس می فرستند و مردان را به بازار مواد مخدر اما رهبران سرمایه داری جهانی این مخالفان " مهاجران غیر قانونی " !! از یک سو با ندادن اقامت به این کارگران و سویی دیگر با اقدامی انسان دوستانه !! این مهاجران را دیپورت نمی کنند تا نیروی کاری که می خواستند آماده شود اما اینان از آنچه مارکس می گفت بی نوا ترند زیرا اگر ارزش افزوده خودشان بیش تر از آنی باشد که از کارشان حاصل می شود باید به قسمت دیگری از بازار که فروش و تجارت اعضای انسان است سپرده شوند این هم کارگران و توزیع کنندگان مواد مخدر!
در مقاله مهرگان اشاره ای هم به " سیگار " و این جمله روی پاکت آن شده بود که "سیگار اصلی ترین عامل سرطان است " بار دیگر این پرسش پیش می آید که سیگار را باور کنیم یا پاکت آن را؟
شرکت هاي دخانيات امريکايي بزرگترين توليدکننده و صادرکننده سيگار در جهان هستند و از قضا کشوری که ما در آن زندگی می کنیم و آمریکا و شرکایش حتی "آپلود تصاویر و گوگل کروم " را به بهانه مبارزه با تلاش ایران برای دسترسی به آنچه که خود به کارش گرفته اند بر ما تحریم کرده اند همین عضو محور شرارت بر اساس اطلاعات مرکز آمار آمریکا بعد از ژاپن و عربستان سعودي سومين مصرف کننده بزرگ سيگارهاي امريکايي در جهان است[نگا پ.ن 1]
حال قسم حضرت ابولفضل را باور کنیم یا دم خروس را ( یا شاید هر دوی آن ها را )
درست است که جهت دهی علایق جزیی از سازوکار سیستم برای بازتولید انسان مطلوب خود است و در این راه حتی دست به دامان کلیسا هم می شوند تا فرزندان شورشی بشر را بر سر عقل بیاورند.
اما من هرچه فکر می کنم سرمایه داری را در تضاد با مواد مخدر نمی بینم (نگاه کنید به افزایش تولید تریاک در افغانستان تحت اشغال آمریکا)[نگا پ.ن 2]
اما دومی (ایدز) :
همان طور که در مقدمه آوردم سیستم ، رفتار جنسی ما را با مکانیزم مطبوع خود تنظیم می کند و شاید در نگاهی هدفش از تبلیغات ضد ایدز همین باشد.
اما سهم جهان از ایدز را چگونه تقسیم کرده اند؟ مگر نه اینه 67 درصد مبتلایان ایدز آفریقایی هستند مگر نه اینه در مدت 17 سال 90 تا 2007 که نظم نوین جهانی می رفت تا پایان خوش جهان را رغم زند این مقدار از 8 ملیون نفر به 33 ملیون نفر رسیده است؟[نگا پ.ن 3 ]
آیا دادن اطلاعات در این زمینه که به خصوص زنان و کودکان را به کام مرگ می کشد مخالف با لذت بردن انسان است؟ آن هم در افریقایی که هنوز دختران را ختنه می کنند؟
در این صنعت س.کس – که خودت زیبا نوشتی در موردش " رسوایی اخلاق" – کسانی که ما را به دیدن دختران داغ
فرا می خوانند و برای ارضای تقاضا (البته ارضای جیب خود) فانتزی تجاوز را از ناخودآگاه ما بیرون می کشند تا ما را به زدن جلق برای ارضای سادیسم خود بنشانند و نفنگداران حافظ وضع موجود و چپاول – بخوانید صلح بانان – تحت همین تعالیم آنچه را که به لطف سیستم بار ها دیده اند و در ذهن هزار بار مرور کرده اند در آفریقا و ابوقریب به جهان واقع بیاورندو قربانیان مگر نه بی نواترین مردم جهانند؟ ایدز در آفریقا چگوته شیوع پیدا کرد؟[نگا پ.ن 4]
ایدز یک بیماری فانتزی نیست ، ایدز بیماری طبقات فرو دست است و از قضا رابطه تنگاتنگی با مواد مخدر دارد.
سکس برای تهیه مواد مخدر ، مواد مخدر برای تسهیل تجاوز ، ایدز از طریق سکس برای تهیه مواد مخدر و ...
همه ی این ها کسانی هستند که لذت هایشان را می فروشند تا نانی بستانند یا گردی تا دمی فراموش کنند و فردا روز از نو.
عجیب جامعه سرمایه داری شبیه فیلمی است که خود از دیدن آن بوسیله افراد زیر 18 سال جلوگیری می کند س.کس ، مواد مخدر ، خشونت و عجیب این مثلث در پیوند با هم قرار دارند.
ال اس دی جامعه آرمانی هیپی ها ، بوی خون و سکون می دهد
ترویجش نمی کنم! ولی افتخار می کنم به آرمانشان وافتخار می کنم که عضوی از جریان ضد فرهنگی باشم.
پ.ن 1 :
روزنامه اعتماد 31/6/1387
گواه ديگر، نتايج بررسي هاي وزارت كشاورزي امريكا است كه در سال 2005 مدعي شد ايران چهارمين واردكننده سيگار از امريكا است.گزارش وزارت كشاورزي امريكا مبتني بر ميزان صادرات سيگار به ايران بوده كه در سال 2004، يك ميليارد و 900 ميليون نخ و اين رقم براي سال 2005 ، 12 ميليارد و 7 ميليون نخ اعلام شده است. اين ادعا زماني مطرح شد كه هنوز تحريم هاي اقتصادي بر ايران تحميل نشده بود و حداقل در زمينه واردات سيگار، منعي براي مراوده با شركت هاي امريكايي وجود نداشت. سه ماه قبل، دكتر مصطفي معين- رئيس انجمن آسم و آلرژي ايران- خبر داد كه رتبه ايران در واردات سيگار از امريكا به رديف دوم ارتقا يافته و هم اكنون ايران در جايگاه دومين كشور واردكننده سيگار از امريكا قرار گرفته است.
خبرگزاری سلامت نیوز : 23 اردیبهشت 86
اداره آمار امريکا اعلام کرده است ايران بعد از ژاپن و عربستان سعودي سومين مصرف کننده بزرگ سيگارهاي امريکايي در جهان است.
به گفته اين سازمان سيگار مهم ترين کالاي مجاز صادراتي سال هاي اخير شرکت هاي امريکايي به ايران بوده است. با وجود اين که دولت امريکا در ماه هاي اخير تحريم هاي بيشتري عليه ايران وضع کرده است اما سيگارهاي امريکايي در فهرست تحريم هاي ايران قرار ندارد.
همان :
گزارش هاي سازمان بهداشت جهاني حاکي از آن است که ايران يکي از کشورهاي مورد علاقه شرکت هاي دخانيات خارجي است. در اين ميان شرکت هاي دخانيات امريکايي به عنوان بزرگترين توليدکننده و صادرکننده سيگار در جهان توجه ويژه يي به ايران دارند.
پ.ن 2 :
بی بی سی :
مواد مخدر در افغانستان هم چنان منبع حدود ۶۰ درصد از درآمد اقتصادی است. از زمان سرنگونی طالبان تجارت مواد مخدر رونق فراوانی پیدا کرده و افغانستان تولید کننده بیش از نود درصد تریاک جهان است.
Washington post
In addition to a 26 percent production increase over past year -- for a total of 5,644 metric tons -- the amount of land under cultivation in opium poppies grew by 61 percent. Cultivation in the two main production provinces, Helmand in the southwest and Oruzgan in central Afghanistan, was up by 132 percent.
Opium production in Afghanistan, which provides more than 90 percent of the world's heroin, broke all records in 2006, reaching a historic high despite ongoing U.S.-sponsored eradication efforts, the Bush administration reported yesterday.
According to a major report on the Afghan drug industry jointly released last week by the World Bank and the U.N. Office on Drugs and Crime, key narcotics traffickers "work closely with sponsors in top government and political positions."
این گزارشی که رشد تولید تریاک در افغانستان تحت حمایت آمریکا را نشان می دهد بر اساس گزارش سازمان ملل رهبران و اشخاص مهم سیاسی در راس این تجارت قرار دارند.
پ.ن 3 :
AIDS
Regional statistics for HIV & AIDS, end of 2007
|
Region |
Adults & children |
Adults & children |
Adult prevalence* |
Deaths of |
|
Sub-Saharan Africa |
22.0 million |
1.9 million |
5.0% |
1.5 million |
|
North Africa & Middle East |
380,000 |
40,000 |
0.3% |
27,000 |
|
Asia |
5 million |
380,000 |
0.3% |
380,000 |
|
Oceania |
74,000 |
13,000 |
0.4% |
1,000 |
|
Latin America |
1.7 million |
140,000 |
0.5% |
63,000 |
|
Caribbean |
230,000 |
20,000 |
1.1% |
14,000 |
|
Eastern Europe & Central Asia |
1.5 million |
110,000 |
0.8% |
58,000 |
|
North America, Western & Central Europe |
2.0 million |
81,000 |
0.4% |
31,000 |
|
Global Total |
33.0 million |
2.7 million |
0.8% |
2.0 million |
* Proportion of adults aged 15-49 who were living with HIV/AIDS
http://www.avert.org/worldstats.htm
فکر می کنم پراکندگی جمعیتی و مقدار مرگ کودکان بر اثر ایدز عمق فاجعه را به خصوص در آفریقا نشان می دهد
پ.ن 4 :
به گزارش ایونا به نقل از رویترز ، شوراي امنيت سازمان ملل با بيان اينكه تجاوز جنسي ديگر محصول جانبي جنگ نيست و به يك تاكتيك نظامي تبديل شده است
پاتريك كامائرت فرمانده پيشين نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل نيز در اين نشست گفت: در درگيريهاي مسلحانه، زن بودن از سرباز بودن بسيار خطرناكتر شده است .
سخنرانان نشست شوراي امنيت از يوگسلاوي سابق، منطقه دارفور سودان، جمهوري دموكراتيك كنگو، روآندا و ليبريا به عنوان مناطق جنگي كه خشونتهاي جنسي تعمدي در آنها به ميزان زياد رخ ميدهد، نام بردند .
مقامات رسمي سازمان ملل اعلام كردند: اين مشكل در حال حاضر در شرق كنگو بسيار حاد است. با اين حال نظرسنجي اخير از 2000 زن و دختر در ليبريا نشان داد كه 75 درصد از آنها در خلال جنگ داخلي اين كشور مورد تجاوز قرار گرفتند .
اين قطعنامه هم چنين از بان كي مون دبير كل سازمان ملل، درخواست كرد تا گزارشي ويژه در خصوص اين مساله در سال آينده ارايه كند و روند توقف سوء استفاده جنسي توسط صلح بانان سازمان ملل را كه به جرايم جنسي در چند كشور متهم هستند، تشديد كند
http://www.iwna.ir/shownews.aspx?newsid=12758
………………………
يک سازمان يه کودکان در بريتانيا از دست داشتن صلح بانان و کارکنان سازمان هاي امدادرساني بين المللي در آزار جنسي کودکان در کشورهاي بحران زده خبر داده است.
دختري سيزده ساله در ساحل عاج چگونگي تجاوز 10 سرباز صلح بان را به خود در زميني در نزديکي خانه اش در ساحل عاج توضيح داده است. به گفته او اين افراد پس از تجاوز دسته جمعي به او، او را که در حال خونريزي بود رها کردند و رفتند. هيچ اقدامي عليه اين سربازان به عمل نيامده است
مردم سالاری
http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=29019

آخـرین خبر در مورد بحـــران مالی در آمریکا این است: دو بانک سرمایهگذاری گلــدمن ساکس (Goldman Sachs) و مرگان استانلی (Morgan Stanley) از برج عاج فرود آمدند و از مقام و منزلت بینظیری که در جهان سرمایه داشتند، دست کشیدند. آنها آخرین چهرههای اسطورهای وال استریت، بورس نیویورک هستند.
اعتقاد عمومی بر این است که یک دورهی تاریخی در وال استریت به سر آمده و دورهی تازهای آغاز شده که در آن وال استریت دیگر جلال و جبروت گذشتهاش را نخواهد داشت.
سود از آن من، ضرر از آن شما
کار دو مؤسسه مالی گلدمن ساکس و مرگن استانلی سرمایهگذاری است: آنها با اوراق اعتباری بازی میکنند، حجمهای عظیمی پول را در چشمبههمزدنی از اینجا به آنجا منتقل میکنند، شرکتهای بزرگ را میخرند، از چند شرکت یک شرکت و از یک شرکت چند شرکت میسازند. آنها در جهان بورس خدایی میکنند و هیچ کنترلی بر آنها اعمال نمیشود. اما گویا دوران خداییشان به سر آمده است. پذیرفتهاند که زیر کنترل بانک مرکزی آمریکا قرار گیرند. انگیزهی روشنی دارند که با قانون مطلق بورسبازی میخواند: سود بیشتر. آنها در بحران مالی اخیر ضرر کردهاند و حال که دولت آمریکا میخواهد با پول مالیاتدهندگان آمریکایی به کمک مؤسسههای مالی ورشکسته و زیاندیده بشتابد، آنها فکر کردهاند که بایستی از این کمک نصیب برند. دستشان را به سوی دولت دراز کردهاند و کسانی که همواره میگفتهاند دولت حق اعمال نقش هدایتگر در اقتصاد ندارد و بایستی از هر گونه دخالت و کنترلی بپرهیزد، به ناگهان طرفدار دخالت دولت شدهاند.
کلا پنج مؤسسهی مالی آمریکایی به عنوان غولهای آزاد سرمایهگذاری به رسمیت شناخته شده بودند. سه تایشان پیشتر از میدان خارج شده بودند و اینک دو تای دیگر تسلیم سرنوشت شدهاند.
همدستی هر دو حزب
وزارت دارایی آمریکا در حال مذاکره با کنگره برای به تصویب رساندن تخصیص ۷۰۰ میلیارد دلار به برنامهی "نجات" بورس است. اگر این بودجه را به حجم عظیمی پول که تا کنون صرف خرید شرکتهای ورشکسته توسط دولت یا دادن اعتبارهای تضمینی به آنها شده است، بیفزاییم به رقم نجومی ۱۳۰۰ میلیارد (۳ / ۱ بیلیون) دلار میرسیم. این پول مالیاتدهندگان است که به کیسهی بورسبازان سرازیر میشود.
در این ماجرا دموکراتها و جمهوریخواهان همدستاند. در گفتوگوهایی که دولت آمریکا برای ارائهی برنامهای گسترده و به اصطلاح "نجاتبخش" در پیش گرفته، بن برننکی، رئیس بانک مرکزی ایالات متحده و نیز سیاستمداران بلندپایهی دو حزب جمهوریخواه و دمکرات شرکت میجویند.
در متن این همدستی، باراک اوباما، کاندیدای حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری، انتقادهایی را متوجه مقامات واشنگتن کرده است. او در اعلامیهای که روز یکشنبه، ۲۱ سپتامبر منتشر کرد، ضمن اینکه خواهان حل فراحزبی مسئلهی بحران مالی شد، از دولت خواست که به فکر مالیاتدهندگان نیز باشد و برای صاحبخانههای زیرفشار قرار گرفته هم چارهای بیندیشد.
خانههای کاغذی
این صاحبخانهها کیانند؟ آنان عمدتا کسانی هستند که به قول ریچارد سنت (Richard Sennet)، جامعهشناس آمریکایی با باد هوا زندگی میکنند. زندگی آنها با کردیت میگذرد، از این بانک وام میگیرند، تا وام آن بانک دیگر را بپردازند؛ دهها کارت بانکی در جیب دارند و حالا به ناگهان میفهمند که آن پولهای پلاستیکی مفت نمیارزند. و کاش به واقع مفت بودند، حال باید بابت آنها بپردازند، آن هم بهایی سنگین را. در درجهی اول خانهیشان را از دست میدهند، خانهای که آن را با وام خریده بودند.
ریچارد سنت، حال و روز آنان را در مصاحبهای با روزنامهی آلمانی زوددویچهتسایتونگ (۲۲ سپتامبر ۲۰۰۸) چنین توصیف میکند: «این انسانها فقط کارشان را از دست نمیدهند، خانهیشان هم از دست میرود. دیگر نمیتوانند مثل گذشته مصرف کنند. این امر معنای عمیقی دارد: آمریکاییها خیال میکردند که در سرمایهداری، فاتح آناناند. اکنون دیگر این اعتماد به نفس رنگ میبازد و جای آن را احساس شکست میگیرد.»
علایم سقوط
یوشکا فیشر، وزیر خارجهی سابق آلمان، در مقالهای منتشر شده در وبگاه هفتهنامهی "دی تسایت" (Die Zeit) میگوید که ۱۹ سال پیش، هنگامی که دیوار برلین فرو ریخت، آمریکا در جهان یکهتاز شد. حال چه وضعی دارد؟ فیشر مینویسد: «امروز، نوزده سال بعد، ما شاهد سقوط قدرت آمریکا هستیم. علت این سقوط را میتوان در ترکیبی جست از تکبر و کوری در میان نقشآفرینان کارگزار در ایالات متحده.»
فیشر در ادامه یادآوری میکند که چگونه بوش و نومحافظهکاران آمریکایی گمان میبردند که قرن بیست و یک، قرنی آمریکایی است. به نظر فیشر واقعیت جز این است. واقعیت بزرگ این است که چین اینک از آمریکا طلب دارد.
آمریکاییان با کردیت زندگی میکنند. دولت آمریکا نیز. به قول فیشر به این وضع نباید خندید: «زیرا ازکارافتادگی ایالات متحده به مثابه موتور جهانی رشد، باعث سقوط اقتصاد جهانی نیز میشود. با این کار خطر تنشهای داخلی و ستیزهای اجتماعی بالا میگیرد، چیزی که ممکن است به عرصهی سیاست خارجی نیز تسری یابد.»
ر/خبرگزاری آلمان، رویترز، زوددویچه تسایتونگ، دی تسایت