ضمن تبریک اعلام موجودیت چپ دموکرات که قطعا قدمی به جلو از سوی نیرو های چپ و دموکرات برای نشان دادن آلترناتیوی " عادلانه – چپ – دموکراتیک " می باشد و قدمی است به سوی قد بر افراشتن در برابر کسانی که روحیه سنترالیست و غیر دموکراتیک خود را در زیر نقاب به اصطلاح رادیکالیسمشان که هیچ سنخیتی با رادیکالیسم چپ ندارد می باشد حال آنان هر چه می خواهند بگویند گوش های ما از رفرمیست و اپورتونیست و لیبرال و لفت لیبرال و سوسیال دموکرات و اطلاعاتی و ... پر شده است و از سوی دیگر لیبرال های به اصطلاح پلورالیستی که در بزنگاه حفظ خط قرمز خود که همانا حفظ اقتصاد بازار آزاد و " وضعیت موجود " باکی از ریختن خون انسان ها ندارند و دگماتیسم خود را با پتک هایی به اسم دیکتاتور های چپ و ... پنهان می کنند و در این راه باکی ندارند که از زمین و آسمان مدد جویند – نگاهی به تحلیل های دوستان ما این مساله را به شکل واضحی بیان می کند از تبدیل شدن بخشی از دوستان به ستاد های مردمی مک کین [ لیبرال کلاسیکی که جمهوری اسلامی را با دردسر مواجه خواهد ساخت!!] گرفته تا دعا برای آنکه اندیشه چپ راهی دوزخ شود ، به هر حال برای حامیان گذار بی دغدغه به جهانی همه بازار که تمام چشم امید آزادی خواهیش بازار است و نه انسان چه آلترناتیو دیگری می توان انتظار داشت جز روش های مثل جنگ که روشی کینزی برای نجات رکود بازار است یا تحریم ... .
از مقدمه بکاهیم و بر اصل افزاییم " چپ دموکرات " سعی کرده تا در روز های اخیر نکاتی را پیرامون ابهامات موجود بیان کند که در ذهن اینجانب سوالات و شاید انتقاداتی را برانگیخت که قطعا دوستانم می پذیرند که برای تبین بهتر مواضعشان بسیار مفید خواهد بود.
مسائل قومی :
برای بیان این مساله که مساله مهم و ملموس جامعه کنونی ماست ابتدا به خلاصه ای از دیدگاه خودم در این زمینه می پردازم خوشبختانه مساله قومی مساله ایست که در تجربه نا کامل سوسیالیستی یعنی حکومت شوروی هم مطرح بوده است.
لنین در جزوه ای به نام " پیرامون حق تعیین سرنوشت ملل " به بررسی این مطلب می پردازد.
مساله استقلال لهستان از یک سو و رد دفاع از حقوق ملی و ذبح آن به پای هدف اولی تر " وحدت انترناسیونالیستی " مسائلی است که در این جزوه مورد بحث قرار می گیرد. اینجا به نظر من ما باید از دو دیدگاه به مساله نگاه کنیم از نگاه نیرویی چپ در میان جامعه ای که خصوصیات ناسیونالیستی دارد و برای احقاق حقوق قومی – ملیتی خود مبارزه می کند و در نگاهی دیگر نیروی چپی که در مقام دولتی یا اکثریتی یا آن جامعه ای است که باید به نوعی امتیاز دهنده ( یا به بیان صحیح تر به رسمیت شناساننده حقوق ملل یا اقوام تحت ستم باشد)
موضع چپ در مورد مسائل قومی بسته به اینکه از چه منظری دیده شود در 2 چارچوب کلی زیر (شاید) قابل خلاصه باشد:
1- ما به عنوان نیرویی چپ با خط کشی هایی که با ذات انسانی بیگانه است مخالفیم و معتقدیم هیچ نژادی بر نژادی دیگر و هیچ ملیتی بر ملیتی دیگر برتری نداشته و مختصات های ملی و قومی اعمم از زبان ، مکان زندگی و ... ساخته اجتماع و به نوعی " جبری " هستند و در نتیجه نمی توانند ملاک قضاوت ارزشی و برتری باشند. اعتقاد ما این است که انسانی ترین و پایدارترین جهان ممکن آن جهانی است که بی مرز و خط کشی باشد . - * استفاده از ما بر حسب عادت است شما بهتر است "من" بخوانید- و باز به عقیده من این امر نافی وجود تکثر فرهنگی نیست چون لزوما عادلانه ترین جهان ، جهانی نیست که همه ساکنان آن یکسان باشند!
2- از سویی دیگر ما به عنوان نیرویی چپ "باید" با سانسور به هر شکل و در هر سطح آن مخالف باشیم بیان عقاید و ترویج عقاید حتی در یک شکل تفرقه آفرین – شوونیستی و تجزیه طلبانه امری نیست که بر حسب راه فراری تاریخی به اسم شرایط خاص موجود مشروعیتی برای جلوگیری از بیان آن باشیم تنها را مقابله با این مساله " به قول مارکس سانسور حقیقی که همانا نقد است و از طریق آزادی مطبوعات ممکن می شود می باشد " لذا نیروهای چپ باید با این مسائل ارتجاعی و شوونیستی چه در فرم پان ایرانیستی و چه پان ترکیستی و پان کردی و ... مقابله کنند .
اما از دیگر سو نیرو های چپ در راستای حق آزادی عقیده و بیان آن و از سویی دیگر به رسمیت شناختن حق قومی و ملیتی اقوام
و بر اساس حق انتخاب انسان های ساکن در آن مناطق و "حق طبیعی تعیین سرنوشت آن ها " با خواسته های آن ها حتی اگر مخالف با اصول و عقاید انترناسیونالیستی و چپ ما باشد موافقت کنند که لزوما موافقت با یک امر به معنی اعتقاد به آن نیست.
به مقاله لنین بر می گردیم این مقاله به نظر من مقاله ارزشمندی است که هنوز ارزش خوانده شدن ، بحث و بررسی را دارد.
لنین در سال 1916 که البته در قدرت نبود با شهامت سخن از حق تعیین سرنوشت ملل حتی تا مرز استقلال و خودمختاری دفاع می کند.
ما ضمن اینکه تجزیه طلب نیستیم و مخالف ایدئولوژی های ناسیونالیستی ، شوونیستی و نژادپرستانه هستیم و می دانیم به خصوص در شرایط واقعا موجود – و حتی در گذشته – میل سرمایه داری جهانی بر این بوده است با پاره پاره کردن کشور ها قدرت آن ها را تضعیف کند. نمونه بارز این مساله را در " بالکان " دیدیم و یا در تبت مشاهده می کنیم و فرا تر از آن حتی در ایران خودمان !
خبرهای مشکوک مبنی بر حمایت های آمریکا از حزب حیات آزاد کردستان – پژاک – یا دفاع آمریکا از گروه ریگی در بلوچستان یا دعوت نهاد های آمریکایی از تجزیه طلبان ایران در آمریکا برای برگزاری سمینار ها همه نشان از علاقه مندی دول امپریالیست امروز دنیا برای تجزیه کشور هاست .
اما در اینجا سوالی مطرح خواهد شد که پاسخ به آن تعیین می کند که باید کجا بایستیم!
ما در چارچوب ایدئولوژی فرا ملیتی خود و ضدیت با دامن زدن به شکاف های ملی – قومی و مذهبی و ایجاد حکومت بر اساس این مسائل در مورد زیر چگونه و از چه دیدگاهی باید به قضاوت بنشینیم؟؟
کوزوو
مردم کوزوو در رفراندومی به استقلال کوزوو از صربستان رای دادند تنها آمریکا و یک کشور دیگر(؟) از استقلال حمایت کردند – در همان لحظات اولیه – حال ما به عنوان یک نیروی چپ چه واکنشی باید به این قضیه نشان دهیم؟
مطمئنا ما با دمیدن به آتش زیر خاکستر قومی گرایی که به گر گرفتن تضاد های شوونیستی و نژادی می شود مخالفیم هنوز خاطره جنگ بوسنی با صرب ها در خاطر اکثر ما باقی است و حاصل این نیز چیزی جز تکرار چند باره نسل کشی و ... نخواهد بود. لذا با این مساله که با تحریکات امپریالیستی انجام شده است مخالفیم. اما بر اساس حق تعیین سرنوشت ملل کوزوویی ها ولو با تحریک آمریکا حق استقلال خواهی را دارند یا نه؟ [ البته در این زمینه به 2 مساله باید توجه شود نخست آنکه انتخابات برگزار شده کلیه معیار های یک رفراندم آزادانه را داشته یا نه – که متاسفانه در این زمینه اطلاع کافی ندارم – و دوم آنکه مخالفان الحاق که عموما صرب هستند در آینده چه وضعیتی خواهند داشت]
پیرامون نظر دوستان " چپ دموکرات " :
دوستان ما در خلاصه ای که پیرامون این مساله گفتند تنها به این مساله پرداختند که دلیل گرایشات گریز از مرکز ملیت های ایرانی نبود جامعه مدنی و سرکوب شدید دولتی در سالیان گذشته است و همچنین به دلیل عدم توزیع عادلانه ثروت در مناطق و نیز ایدئولوژی حاکم که شهروندان را به درجات مختلف تقسیم می کند می باشد . ما حقوق فومی را به رسمیت می شناسیم با ناسیونالیسم و راسیسم هم آوایی نمی کنیم .
تنها نکته ای که باید از دوستانمان بپرسیم و از همه نیرو های دموکرات چپ این است که اگر آوای ساکنان این مناطق هم آوای ما نباشد آن گاه تکلیف چیست؟ به نظر من پاسخ به مدل کوزوو می تواند پاسخ این مساله هم باشد.
در مورد لنین که مثالش در بالا رفت و جزوه مترقی " حق تعیین سرنوشت " را در موضع اپوزیسیون نوشت متاسفانه در مقام عمل در سال های پس از 1917 در مقام رهبر انقلاب چندان به گفته خود پایبند نماند و تحت این عنوان که تحت حاکمیت ضد انقلاب حق تعیین سرنوشت هم مفهومی ندارد با تفلیس و ورشو آن کرد که می دانید.
امیدوارم سعی نکنیم راه توجیهی برای خود پیدا کنیم و نتیجه بگیریم حرف های خوب برای کتاب هاست و مواقعی که در قدرت نیستیم!!
مساله ناسیونالیسم و آلترناتیو های موجود برای کشور ما بحث مفصل است که شاید در آینده بتوانیم به آن بهتر و مناسب تر پاسخ دهیم.
در مورد مساله زنان:
در اینجا تنها به پرسشی پیرامون سقط جنین می پردازم:
گفته اید: " اما در مورد سقط جنین به نظر ما بر اساس شرایط و تبصره مجاز میباشد "
تنها سخنی که دارم این است که آیا وجود قانون و تبصره به حل معضلات سقط جنینی تحت حاکمیت فعلی کمکی کرد یا باعث بحرانی تر و زیر زمینی شدن این مساله شد؟ البته با توضیحاتی که دادید سطح این مساله بسیار کاهش پیدا خواهد کرد اما در مورد همان اندک استثنا هایی که شرایط و تبصره ها آن را محدود می کند در صورتی که فرد قصد سقط جنین داشته باشد چه تبصره ای می تواند مانع از تصمیم وی شود ؟ آیا ما نا خود آگاه راه را برای زیر میزی و زیر زمینی شدن دوباره قضیه کمی باز نمی گذاریم؟ آیا بهتر نیست روش های آگاهی بخشی که اشاره کردید – در حوزه بارداری و ... – جای این شرایط و تبصره ها را بگیرد؟؟
با درود مجدد و آرزوی موفقیت و اعتلای نیروهای دموکرات چپ ایران امیدوارم انتقادات من بتواند کمکی در پیمودن با اقتدار راهی که در پیش گرفته اید باشد.